ای قرنهای آینده اینک قرن من تنها و بی قواره بر کرسی اتهام نشسته است.قرن من نیکو کار می بود اگر انسان دشمن سفاکی نمی داشت که از عهد ازل در کمینش نشسته است.جانور موذی بی مویی که نامش انسان است.
یک و یک می شود یک.اینست راز ما.من برای دفاع مشروع و حفظ جان خود جانور را غافلگیر کردم و کوبیدم.یک انسان افتاد.در چشمان محتضر او جانور را دیدم که همچنان زنده بود و آن من بودم.
این طعم گس بی مزه طعم قرن من است.ای قرن های خوشبخت شما که با نفرت های ما آشنا نیستید ما را تبرئه کنید.قرن سی ام جواب نمی دهد.شاید که پس از قرنها قرنی نباشد.شاید که بمب روشنی ها را خاموش کرده باشد.همه خواهند مرد.چشمها قاضی ها زمان و آنوقت شب می شود.
ای دادگاه شب تو که بودی و خواهی بود و هستی بدان که من بوده ام...
بر گرفته از نمایشنامه ی "گوشه نشینان آلتونا"از ژان پل سارتر
ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
|