تبليغاتX
تاملات نا به هنگام
• منوی اصلی
• صفحه نخست
• پست الكترونيك
• آرشيو مطالب
• امكانات
• پرينت صفحه
• خانگي سازی
• اضافه به علاقه منديها
• آرشیو مطالب
• شهریور 1387
• مرداد 1387
• تیر 1387
• خرداد 1387
• اردیبهشت 1387
• فروردین 1387
• آرشيو
• جستجو
• پیوندها
• آمار وبلاگ
• افراد آنلاين:
• تعداد بازديدها:

کافه نادری چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 15:40
یکی اون گوشه نشسته بود با یه سیگار تو دست چپش و می گفت: در زندگی زخم هاییست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد...

این طرف تر یکی با یه صدای دورگه و موهایی جوگندمی می گفت: انسان با نخستین درد آغاز می شود...

"و این منم زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد" از زبان زنی می آمد که موهایی بلوند داشت با صدایی ضعیف!

و من که مات و مبهوت به آنها خیره شده بودم و زیر لب زمزمه می کردم: ای کاش مرده بودم تا شاید این احساس برایم زنده می شد!

پیشخدمتی که حدودا ۶۵ سال داشت اومد نزدیکم و گفت: چی میل دارید؟

 

گفتم قهوه ترک و یه سیگار روشن کردم...

پی نوشت: کافه نادری همونجایی بود که قولشو داده بودم در موردش بنویسم. شاملو هدایت فروغ چوبک... همشون اونجا بودن

 

 

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
نوستالژی یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 15:17

سلام

 

سيگارم را از زير سيگاري اي كه پشت فنجان قهوه پنهان كرده ام برمي دارم و پك عميقي به آن مي زنم. به ياد خاطراتم افتاده ام آخر!

 

احساس مي كنم دو انگشت دست راستم در حال سوختن است. به دست راستم نگاهي مي كنم و مي بينم سيگارم تمام شده است و آتش آن است كه انگشت هايم را مي سوزاند. از ترس آنكه خاكستر فراموش شده اش روي لباسم نريزد و هم از ترس آنكه مبادا اگر به تندي خاموشش كنم ترتيب خاطراتم به هم بخورد، فنجان قهوه را كنار مي زنم و سيگارم را به آرامي خاموش مي كنم...

 

به كلماتي خيره شده ام كه با من سخن مي گويند...

به نوستالژي لحظات ديدار، سرگذشت وداع...

به ساعت ها ي بي ثانيه بي تاريخ!

به روز هاي سرد، به روز هاي گرم!

به تنهايي به تنهايي به تنهايي...

 

به كسي كه در غيابش ادامه ميابد و غيابش حضور قاطع اعجاز است..!

 

پي نوشت 1: امروز صبح يه ايميل از يكي از بهترين دوستام دريافت كردم كه اين نوشته شايد در جواب اون نوشته باشه شايدم نه!

پي نوشت 2: هنوز اونجايي كه قراره برم نرفتم. سر قولم هستم. مي نويسم در موردش!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
قر وقاطی شنبه بیست و سوم دی 1385 23:17
مصاحبه ی من با دکتر ناهید مطیع - جامعه شناس و فمینیست - امروز پابلیش شد.

فردا ۹ صبح جلسه ی روزنامه نگارا با محیط زیستی هاست. پس فردا امتحان دارم.پسون فردا بازم امتحان دارم.

فردا بعد از ظهر میخوام برم یه جای خیلی باحال. می دونم حد اقل از بین خواننده های وبلاگم که من اونارو می شناسم خیلی هاشون یا رفتن اونجا یا می خوان برن...

فردا شب اگه وقت کردم می نویسم که پیش کیا رفته بودم!!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
خسته ام شنبه بیست و سوم دی 1385 0:15
از اینجا بکوب برو دماوند. ۵۰ تا سوال تستی ادبیات جواب بده تا اولین امتحانتو پاس کنی...

دو سه روزی هم هست که جشنواره ی تئاتر فجر شروع شده و ما یه روز در میون چتر بازی می کنیم. تعارف نکنین اگه کسی خواست بره تئاتر به من بگه. نگران بلیط هم نباشین. فت فراوون...

***********************

او را خطا بسیار است.

کوزه گر خام دست را...!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
عشق فراموش نشده سه شنبه نوزدهم دی 1385 23:31
از چشم ینگه ی مغموم آنگاه

یاد سوزان عشقی ممنوع را

قطره ای به زیر غلتید...

***********************

یه لحظه خیلی هوس کردم کنارش باشم...!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
... دوشنبه هجدهم دی 1385 0:48
امروز با دکتر ناهید مطیع یه مصاحبه کردم

فردا عید مسلمونای شیعه هست و به من چه ربطی داره نمیدونم و اصلا برای چی دارم می نویسم!!!!

دو سه روز مجردی زندگی کردم البته با داداشم احسان.توضیح اینکه عموی پدرم فوت کرده بود و پدر مادرم رفته بودن شهرستان.فردا صبح برمی گردن دوباره.

تنهایی هولناک است و بسیار زیبا!

تنهایی

تنهایی

تنهایی

تنهایی عریان!

*******************

امروز بعد از مدت زیادی با یکی از هم دانشگاهی های سابقم تلفنی حرف زدم. یک دیوانه به تمام معنا! دیوانه تر هم شده!!یک فمینیست.یک سوسیالیست(از بد ماجرا).یک اومانیست خداپرست(عجب!!)!و یک زن که من حاضرم هزینه عملشو بدم تا تغییر جنسیت بده.هر چند که من فقط صورتشو دیدم. شایدم یه مرد باشه!!

*******************

حوصله نوشتن نداشتم.اینا رو هم به زور نوشتم.البته این به این معنی نیست که حتما باید بنویسی.(قابل توجه بعضی ها که معتقدند وبلاگ نویسی یه تعهده.نه اصلا هم اینطور نیست!!!!!!)

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
یادداشت جمعه پانزدهم دی 1385 22:53

شام آخر

در باره ی آیین نامه ی "ساماندهی پایگاه های اینترنتی" به تفصیل سخن گفته شده است. در یادداشتی که پیش روی شماست، کوشیده ام با نگاهی قیاسی، نقش نخبه های جامعه را در مقابله با این محدودیت بی سابقه عیان سازم.

 

"از امروز کلیه ی وب سایت ها و وبلاگ های اینترنتی ملزم به ثبت در وزارت ارشاد هستند"

 

زمانی که آیین نامه ی ساماندهی پایگاه های اینترنتی در هیئت دولت به تصویب رسید، اکثر کارشناسان بر عجولانه بودن و چالش بر انگیز بودن آن صحه گذاشتند. "رمضانعلی صادق زاده"، رییس کمیته ی مخابرات مجلس، این آیین نامه را، با توجه به اینکه طرح جامع حمایت از حریم خصوصی در دست تهیه است و ساماندهی پایگاه های اینترنتی هم در آن گنجانده شده، عجولانه خواند و خواستار توقف اش شد. اکثر مدیران سایت ها و خدمات دهندگان وبلاگ های رایگان مانند بلاگفا، این آیین نامه را "غیر کارشناسی شده" خواندند تا جایی که با قاطعیت سخن از مشکلات عدیده ای به میان آوردند که در مراحل اجرایی این آیین نامه پیش خواهد آمد.

 

 اما در این میان وبلاگ نویسها در طرف دیگر قضیه قرار دارند که خود به دو دسته تقسیم می شوند. اگر جامعه وبلاگ نویس ها را ، به عنوان یک جامعه مجازی، در سطحی وسیع تر با جامعه ای که مردم در آن " زندگی می کنند، قیاسی مع الفارق بکنیم، هر دو را می توان به دو دسته معین، که در هر دو جامعه اعم از مجازی یا واقعی قابل تصور است، تقسیم کرد.

 

در یک سو مردمی هستند که اگر دغدغه های مادی – بگذارید راحت تر سخن بگویم- "مالی" آنان مرتفع شود، گویی نه تنها هیچ مشکلی یا به عبارتی هیچ "نیازی" دیگر در زندگی روزمره شان احساس نمی شود که به مدینه ی فاضله ی خویش نیز دست یافته اند. بیشتر این افراد، نا خواسته، خود درگیر جریانی می شوند که "اقتصاد" اولین و آخرین رکن زندگی شان است و بس. آنچه که در ارتباط مستقیم با پول و اقتصاد، در معنای عام، است، به زندگی این دسته از افراد مربوط می شود و به عنوان دغدغه ی "زنده گی" شمرده می شود و چون بدون تفکر و همانطور که قبلا ذکر کردم، "ناخواسته" وارد این جریان شده اند، اگر نقش اقتصاد یا به طور کلی مقوله ی "اقتصاد" از آنان سلب شود، نه خود آلترناتیوی یافت می کنند و نه "شخص" در مقام "دیگری" می تواند برای بهبود زندگی این توده از مردم جایگزینی بیافریند!

 

دسته دوم مردم، که معمولا در اقلیت قرار می گیرند، آنهایی هستند که فراتر از مسائل مالی، دغدغه های دیگرگون را به درگیری های ذهنی خود می افزایند. این دسته از مردم را نیز، خود می توان به دو بخش اکثریت و اقلیت تقسیم بندی کرد. "اکثریت" افرادی هستند که در کنار اقتصاد- به عنوان اولین درگیری ذهنی – مسائل اجتماعی و سیاسی اگر نه با خط راست به عنوان عاملی پیوند دهنده، به طور غیر مستقیم در زندگی شان موثر می دانند و به نوعی خود را هم در این درگیری ها دخیل می دانند.

 

در طرف مقابل اقلیت را، که نگارنده ی این یادداشت واژه ی "نخبه" را دست کم در این مبحث شایسته آنان می داند، افرادی تشکیل می دهند که مبحث اصلی زندگی آنها، چه در گفتگوی ذهنی با خویش و چه در دیالوگ های درون خانواده ای ، عمیق ترین مسائل اجتماعی است.

 

حال برای پاسخ به این پرسش که چرا این بحث مطرح شد، نگارنده معتقد است که در جامعه مجازی نیز وضع به همین منوال است ولی همچنانکه پیشتر عنوان شد در قیاسی مع الفارق، اگر فضای وب را به عنوان جایگزین برای جامعه ای که در آن زندگی می کنیم، بینگاریم و به همین ترتیب کاربران اینترنتی که به نوعی مالک قسمتی از وب هستند – منظور مدیران سایت ها و وبلاگر ها است- به مانند همان دسته بندی اجتماعی افراد، تقسیم بندی کنیم، مشاهده می شود که "آیین نامه ساماندهی پایگاه های اینترنتی" برای دسته کمی از کاربران اینترنت که معتقدم می توانند با همان اقلیت دسته دوم مذکور یا "نخبگان" مقایسه شوند، قابلیت پرداختن دارد و "دغدغه" محسوب می شود.

 

در این مقایسه، کلمات و واژه ها به مثابه پول و اقتصاد و "مفهوم" نیز در قالب همان مسائل اجتماعی- سیاسی جای می گیرد. اما از آنجاییکه معتقدم اگر نخبه ها و اندیشمندان هر عرصه ای، در هر اقدامی به عنوان آوانگارد و پیشرو عمل کنند، نتیجه ای مثبت در پی خواهد داشت، به یقین در چنین جامعه ای که در شرایطی به مراتب بدتر از دهه ی شصت و دوران محدودیت ها ، روز به روز بر شدت خفقان حاکم حال حاضر از طرق مختلف افزوده می شود هم می توانند در مخالفت و مقابله با این آیین نامه موثر و مثبت عمل کنند.

 

از سوی دیگر فضای وب محیطی فراهم آورده است که اگر چه "فیلترینگ" به عنوان بهترین و مناسبترین و حتی راحت ترین راه ابزار کنترلی حکومت، محدودیت را در آن فضا اعمال می کند، صاحب نظران و به طور کلی افرادی که در "جامعه واقعی" فرصتی برای اظهار نظر و استفاده از کمترین حقوق شهروندی که همان برخورداری از حق آزادی بیان است، ندارند، بتوانند آزادانه به تعامل با دیگر کاربران و گفتگو با آنان بپردازند.بدیهی است با عضویت در سایت ساماندهی پایگاه های اینترنتی این فرصت نیز سلب خواهد شد تا اوج خفقان را در دوران پس از انقلاب اسلامی به وضوح مشاهده کنیم. 

 

به نظرم اکنون نفت، به عنوان چاشنی در منوی غذای دولت گنجانده شده که در صورت تمایل سفارش دهنده، بر سر سفره های مردم بنشیند تا این بزم از هر زمان دیگر رنگین تر شده باشد!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
سه شنبه دوازدهم دی 1385 19:51
اینجانب از همین جا اعلام می کنم به هیچ عنوان وبلاگ خود را به ثبت نخواهم رساند.

با همه اون چیزایی که جادی گفته هم موافقم!

بیشتر خواهم نوشت...

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
حقوق شهروندی دوشنبه یازدهم دی 1385 0:2
علو ۱۱۰؟

بفرمایید.

یه لودر تا ۵ صبح به علت خاکبرداری نذاشته ما چش رو چش بذاریم.شما می تونید کمک کنید؟

مربوط به ما نمیشه . ما فقط در صورتی میتونیم کمکتون کنیم که ازشون شکایت کنین.وگرنه با ۱۳۷ تماس بگیرین.

**********

علو ۱۳۷؟

بفرمایید...

یه لودر...

شماره ی پیگیریتونو یادداشت کنین اگه تا فردا رفع نشد تماس بگیرید...

*********************

فردا:

علو ۱۳۷؟

بفرمایید...

آقا من دیروز تماس گرفتم راجع به اون لودر. اینم شماره پیگیریشه.هنوز دارن خاکبرداری می کنن. تا ساعت ۴ صبح! مشکل رفع نشده.

همکارم بهتون نگفتن؟اینا مجوزشون تا ۵ صبحه. یه خورده مدارا کنین تا تموم شن!!

یعنی تا ۵ نخوابم تا این آقا ساختمونشو بسازه؟ پس حقوق شهروندی چی میشه این وسط؟

ببینید آقا این یه قانونه اگه میخواین از قانون شکایت کنین زنگ بزنین ۱۸۸۸! تا رسیدگی بکنن!!!!

***********************

۱۸۸۸ رو میگیرم...

لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیام صوتی خود را بگذارید!

مرسی واقعا. حقوق شهروندیم خیلی رعایت شد.!!!!!!!!!

آدمو انگشت کنن سوزشش کمتر از اینه.باور کنین!

*****************************

چند وقته نمیدونم دلم گرفته یا جای دیگم؟

 

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
چند تا جمعه هشتم دی 1385 23:40
۱.فاطمه فاطمه است!

۲.باخت پرسپولیس امتنان خاطر بنده را رقم زد!

۳.امتحانام داره شروع می شه از فردا باید درس بخونم.اَه!

۴.از مردم هیچی نفهم به شدت بدم میاد.من اسمشونو میذارم توده هرچند بعضیا موافق این کلمه نباشن.متنفرم از توده.

۵.گاو و گوسفندارو قایم کنین پس فردا به اتهام خلق هولوکاست دوم دستگیرتون نکنن.بالاخره روز کشت و کشتاره دیگه.از ما گفتن!!!اگر هم خواستین بکشین از اتاق گاز استفاده نشود لطفن.مرسی

۶.دیروز یک ساعت زیر برفی که مدت ها منتظرش بودم قدم زدم.

۷.خوشست خلوت اگر یار یار من باشد

  نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد

۸.خیلی ها sms زدن و نگران من بودن. دلیلشون هم این بود: این جماعت خر و گوسفند سرشون نمیشه!!!

۹.یه مسابقه طراحی کردم برای خواننده های وبلاگم با جایزه ی هنگفت ریالی: هر کسی بتونه منو وارد سیستم گلد کوئست بکنه هر چی پول گرفتم مال خودش!! دیواری کوتاه تر از دیوار ما پیدا نمی کنن ظاهرا!!!

۱۰.اینم به خاطر اینکه ۱۰ تا بشه. همین.

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
دنیای دیوانه دیوانه دیوانه چهارشنبه ششم دی 1385 8:55
چه باید کرد؟

اگزیستانسیالیسم؟!

اصالت بشر؟!

لیبرالیسم؟!

همشون یه جا؟؟

آره . میشه!!!!!!!

**********************

دیدن یه تئاتر خوب از نادر برهانی مرند تو تالار قشقایی...

دست و پنجه کردن با مشکلی که مستقیما مربوط به خودت نیست...

خنده بر برخی عقاید و گریه بر تک عقیده ها...

این بود زندگی...؟!!

*****************

آخیش

یه هفته تموم شد. منم نوشتم!!!!!!

 

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
... یکشنبه سوم دی 1385 0:34
گذشته ام گورهای خود را برشکافت و چه بسیار دردهای زنده به گور که از خواب برخاست؟دردهایی که کفن پوش به خواب رفته بودند

 

چنین گفت زرتشت...

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |