تبليغاتX
تاملات نا به هنگام
• منوی اصلی
• صفحه نخست
• پست الكترونيك
• آرشيو مطالب
• امكانات
• پرينت صفحه
• خانگي سازی
• اضافه به علاقه منديها
• آرشیو مطالب
• شهریور 1387
• مرداد 1387
• تیر 1387
• خرداد 1387
• اردیبهشت 1387
• فروردین 1387
• آرشيو
• جستجو
• پیوندها
• آمار وبلاگ
• افراد آنلاين:
• تعداد بازديدها:

صادق خان هدایت شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 16:26

چند روز پیش یک کتاب دعا برایم آورده بود که رویش یک وجب خاک نشسته بود. نه تنها کتاب دعا بلکه هیچ جور کتاب و نوشته و افکار رجاله ها بدرد من نمی خورد. چه احتیاجی بدروغ و دونگهای آنها داشتم. آیا من خودم نتیجه یکرشته نسلهای گذشته نبودم و تجربیت موروثی آنها در من باقی نبود؟ آیا گذشته در خود من نبود؟ ولی هیچوقت نه مسجد و نه صدای اذان و نه وضو و اخ و تف انداختن و نه دولا راست شدن در مقابل یک قادر متعال و صاحب اختیار مطلق که باید بزبان عربی با او اختلاط کرد در من تاثیری نداشته است.

...من دعا میخواندم ولی تلفظ این کلمات از ته دل نبود. چون من بیشتر خوشم میآمد با یکنفر دوست یا آشنا حرف بزنم تا با خدا. با قادر متعال! چون خدا از سر من زیاد بود.

بوف کور.چاپ ۱۳۳۶. ص ۸۹ و ۹۰

مگه میشه در مورد صادق هدایت مطلب هم نوشت

تولدش مبارک!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
مرسی از تورج جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 19:35
این قالب یا طراحی جدید رو که می بینین کار

تورج عزیزه

خیلی خیلی ازت ممنونم تورج گل

کارت خیلی درسته!

*******************

۲۸ بهمن تولد اسطوره بی بدیل ادبیات ایرانه. دارم یه مطلب آماده می کنم که در موردش بنویسم.فردا میذارم تو وبلاگم.

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
یه خورده نا امنی! چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 9:30
دیروز که سه شنبه باشه امام جمعه میانه رو با ضربات چاقو کشتن

امروز یه بمب تو زاهدان منفجر شده و ۱۸ تا بسیجی کشته شدن

فردا چه می شود؟

بوی نا امنی میاد!!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
برگشتیم دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 10:1
مسعود

حمید

بهزاد

سامان

تورج

محمد پ

محمد م

این چنین می گذرد روز و روزگار من!!!!!!

"امین ز" یادم رفته بود!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
سفر پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 10:14
دارم می رم سفر...

شاید نتونم تا دو سه روز بنویسم اما سعیمو می کنم. از این سفر نامه بازی ها خوشم نمیاد. اگه اتفاق خاصی افتاد می نویسم.

چشمام پر اشک شدن. شاید دود سیگار رفت تو چشمم!!

دیروز یه بخش کوتاه از آخرین کنسرت استاد شجریان رو دیدم...

گویند رفیقانم در عشق چه سر داری

گویم که سری دارم در باخته در پایی

................................................

 

سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند...

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
سیزیف سه شنبه هفدهم بهمن 1385 20:17

باد شدیدی می وزد

رفتگر بر خلاف جهت باد

زباله ها و ته سیگار های به جا مانده بر روی زمین را جارو می کند

آشغال های جارو خورده را باد

به این سو و آن سو می پراکند

رفتگر رو به سوی من می گوید:

"مباد ته سیگارت را روی زمین بیندازی!"

افسانه ی سیزیف تکرار شده است گویی...

سیگارم را بر لبه ی سطل آشغال گوشه ی پارک خاموش می کنم و به داخلش می اندازم

رفتگر به زحمت زباله ها را جمع می کند...

افسانه سیزیف تکرار شده است ...

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
22 بهمن دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 12:49
این روزها مصادف است با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی. از اینکه واژه شکوه مند استفاده میشه خوشم میاد. برای اینکه حداقل از این تصاویری که تلویزیون نشون میده و خاطره هایی که اقوام تعریف می کنن پرواضحه که واقعا شکوهمند بوده.

اما...

اما بعد از این همه سال که گذشته(چند روز پیش متن کامل سخنرانی خمینی در بهشت زهرا رو خوندم که بار اول خندیدم و بار دوم به شدت عصبی شدم) "آزادی" که شاکله زندگی من بر اون استوار هست - چی شده؟ کجاست؟ یا به قول شوپنهاور "پس زندگی چه می شود؟" پس آزادی چه می شود؟

همه اینها باعث میشه که تف کنم به اون پیروزی شکوهمند. چه از جنبه انقلابی و چه از منظر اسلامی!!

و این هم یه عکس از انقلابی های آزادی خواه.( جسد سوخته یک فاحشه)

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
یکی دیگر از اساتید ابدی شد... شنبه چهاردهم بهمن 1385 14:42

خبر را امروز شنیدم. استاد پرویز یاحقی آهنگساز و نوازنده چیره دست و صاحب سبک ویولون در گذشت.

از اینکه این همه استاد داریم و یکی پس از دیگری از بین ما می روند و جایگزینی برای آنان نیست خیلی متاثر می شوم.

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
تموم شد چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 16:2
آخیش

بالاخره تموم شد. هم تاسوعا و عاشورا. هم امتحانام. یه خورده فکرم آزاد شد. برای دیدن دو تا تئاتر از تهمورث و پسیانی دعوت شدم. خوش به حالم!

شاید یه اتفاقی امروز بیفته. اگه افتاد توضیحش می دم...!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند... یکشنبه هشتم بهمن 1385 23:16
بازگشت یک رانده شده در بهاری خاموش

مطلبی که حمید تو وبلاگش در مورد و برای من نوشته رو اینجا بخونید.

اگه جوابی بنویسم براش هر چی زیبایی تو نوشته اش هست از بین میره. پس فقط می خونم همه ی اون چیزایی رو که نوشته و خواهد نوشت.

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را یکشنبه هشتم بهمن 1385 9:33

سه تن از فعالان جنبش زنان دستگیر شدند. روز گار غریبی است نازنین...

 گه زدن به احوالمون!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
یه شب خیلی خیلی عالی یکشنبه هشتم بهمن 1385 0:27
الان که دارم این مطلب رو می نویسم تازه از پیشش اومدم. سه تا پیک ابسولوت در شبی که به قول خودش اگه یه شهر خوب و یه بار درست حسابی نباشه به همینش باید قناعت کرد به علاوه ی پنج ساعت تفلسف کافی بود که یکی از بهترین شب های زندگیم رقم بخوره...

من اگر مستم اگر هشیارم

بنده چشـــم خوش آن یارم

در ضمن می خوام یه تجربه ی خوب سکس داشته باشم!!!!

هل من ناصر ینصرنی؟!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
هیچ خبری نیست چهارشنبه چهارم بهمن 1385 17:22
فردا و پس فردا دو تا امتحان سخت دارم. باید برم نزدیکی های قله سپید.

 

خیلی جاها هست که باید برم و خیلی آدما هستند که باید ببینمشون. وقت ندارم لامصب!

 

امروز این شعر تو ذهنم غلت می زنه: مطرب گورخانه به شهر اندر چه می کند؟!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
حجم قیرین نه در کجایی، نا در کجایی، بی در زمانی! دوشنبه دوم بهمن 1385 9:24
انبوه نامتناهی هایی که مدام ذهنم را به شمارش می گیرند. اینها لا زمان اند و بی مکان

وچون من آن ها را در بر گیرم

و چون آن بی انتهایان مرا در خود کشند

سکوتی سخت و ستمگر اما دلباز و دلکش فرا می رسد

و پیشانی ام را که به زانوانم چسبیده است

قطره

قطره

قطره

می چکد و آنگاه لبریزِ حفره های اشک است میان دو چشمم که اندکی

شاید لحظه ای

و حتی اگرم توانش بود...

سالی

قرنی

هزاره ای

زمانی

بی زمانی

رازی را طرح افکنم و از آن سخن بتوانم گفت.

رازی که هستم

راز بودنم

راز فلسفه

فلسفه

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |