باد شدیدی می وزد
رفتگر بر خلاف جهت باد
زباله ها و ته سیگار های به جا مانده بر روی زمین را جارو می کند
آشغال های جارو خورده را باد
به این سو و آن سو می پراکند
رفتگر رو به سوی من می گوید:
"مباد ته سیگارت را روی زمین بیندازی!"
افسانه ی سیزیف تکرار شده است گویی...
سیگارم را بر لبه ی سطل آشغال گوشه ی پارک خاموش می کنم و به داخلش می اندازم
رفتگر به زحمت زباله ها را جمع می کند...
افسانه سیزیف تکرار شده است ...
ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
|