خیلی خسته ام. ولی از معدود خستگی هاییست که لذت بخش است.
ساعت 3 بعد از ظهر بافرنوش _ که دل تو دلش نیست _ به سمت وزرا روانه می شوم. همه ی بستگان درجه یک دستگیر شده ها و تعدادی روزنامه نگار مقابل بازداشتگاه اماکن _ که صرفا برای برخورد با موارد منکراتی و اخلاقی است _ جمع شده اند.
به پیشنهاد مسئولان آنجا 5 نفر از بستگان درجه یک به دادسرای انقلاب می روند تا برای صدور قرار با قاضی لابی کنند. "زود برین تا زود برگردین. اکه ساعت 5 بشه شیفت عوض می شه و دیگه نمیشه کاریش کرد...".
ساعت حول و حوش پنج است و آن پنج نفر برگشتند. "تمام درا بسته بودن و گفتن که قاضی بدون پرونده هیچکس رو قبول نمی کنه!". 1 ساعت از وقت هم به همین راحتی گذشت. به طریقی از داخل خبر می رسد که حال بچه ها خوب است و در حال بازی گل یا پوچ هستند. ای ایران می خوانند و ... . جواد _ همسر آسیه _ می گوید " اونی که رفته تو خیالش راحته. چون گزینه ی دیگه ای نداره. ولی ما ها که بیرونیم اعصابمون خورد می شه. کاملا موافقم با او.
چند نفر بازپرس که بعضی از بچه ها در فرودگاه با آنها آشنا شده بودند و می شناختند وارد می شوند. برخی از زنان داخل اند و مردان اجازه دخول ندارند. خبر می رسد که حداد _ معاون امنیتی وزارت اطلاعات و یکی از جایگزینان سعید امامی! _ هم برای تعیین تکلیف آمده است. همه منتظر خبر هستند تا از نگرانی رها شوند. من نیز هم...
در همان حین پریسا و منصوره و چند نفر دیگر از بچه ها بیانیه ای تنظیم می کنند و به همه جا برای پوشش خبری می فرستند.
یکی از بچه ها توانسته بود موبایل به داخل بازداشتگاه ببرد و مدام در حال اطلاع رسانی بودند البته از طریق اس ام اس." مارو دارن سوار ماشین میکنن. گفتن که داریم می ریم دادسرای انقلاب". خیابان وزرا حکومت نظامی است. هم رو به بالا را بسته اند و هم مسیر عکس را.
در پارکینگ باز می شود تعدادی الگانس یگان ویژه اسکورت دو عدد هایسی است که بچه ها را سوار کرده اند. با سرعتی غیر عادی و با ایجاد فضای رعب و وحشت و درحالیکه سر و صدای شاد بچه ها و سوت و کف زدن آنان به گوش می رسد از مقابل ما عبور می کنند. جواد ماشینش را آن سمت خیابان و بهمن _ همسر ژیلا _ در همان سمتی که بچه ها را بردند آماده بودند تا به دنبال آنان بروند. اما ظاهرا تلاششان بی نتیجه مانده است.
ماموری با لباس شخصی در میان همهمه ی جمع حضور میابد و توضیح می دهد که ما خود نیز نمی دانیم که آنها را کجا بردند! یک ربع بعد می آیم و می گویم!! "یعنی کجا بردنشون؟ شاید بردنشون اوین..."
حدود ساعت 8 همان مامور که نقش آدم خوبه را بازی می کند اعلام می کند که دستگیر شده ها به زندان اوین منتقل شده اند. جرمشان برپایی تجمع غیر قانونی بوده است. برای پی گیری می توانید به آنجا مراجعه کنید ولی در زندان را به روی هیچ کسی باز نمی کنند و در ضمن مگر در چند ساعتی که اینجا ایستاده بودید تغییری در تصمیم ما رخ داد؟؟! برخی که سابقه ندارند همین امشب آزاد می شوند و بعضی که سابقه دار هستند برای تحقیقات ثانوی فعلا مهمان ما هستند.
مادران نگران بچه هایشان هستند و همسران نگران همسرشان. من هم بیشتر از همه نگران آسیه و مریم هستم. اما هیچ کس روحیه اش را از دست نداده است و این امر خوشحالم می کند." فردا 9 صبح هممون جلوی اوین تحصن می کنیم"
با پریسا کاکایی تا میدان آرژانتین قدم می زنیم و بعد هر دو و همه به خانه هایمان سرازیر می شویم.
برخورد مردم هم با این تجمع خیلی جالب بود که فردا اگه فرصت کردم می نویسم.
متن بیانیه ی صادر شده ی امروز/ کنشگران
لینک های مرتبط/ وبلاگ مریم
ایمان پاک نهاد(مضراب) :
|