تبليغاتX
تاملات نا به هنگام
• منوی اصلی
• صفحه نخست
• پست الكترونيك
• آرشيو مطالب
• امكانات
• پرينت صفحه
• خانگي سازی
• اضافه به علاقه منديها
• آرشیو مطالب
• شهریور 1387
• مرداد 1387
• تیر 1387
• خرداد 1387
• اردیبهشت 1387
• فروردین 1387
• آرشيو
• جستجو
• پیوندها
• آمار وبلاگ
• افراد آنلاين:
• تعداد بازديدها:

آخرین پست! دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 18:27

باغ ِ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟

 

داستان از میوه های ِ سر به گردون سای ِ اینک خفته بر تابوت ِ

پست ِ خاک می گوید...

 

 

پایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
مبارک است! دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 16:57
بین سه و نیم تا چهار بعد از ظهر بود که خبر رو شنیدم.

 

شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده آزاد شدند...

 

عیدتون مبارک!

 

پی نوشت مهم: ناصر زرافشان هم آزاد شد. چقدر ماهن این مسئولا. چه عیدیایی می دن.

بر ناصر زر افشان هم مبارک باشد این عید!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
سال نو دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 0:46
فردا شب داریم می ریم مسافرت! شاید تا یک ماه پیش خیلی نیاز داشتم که این مسافرت رو برم. اما حالا بد ترین چیزیه که می تونه خوشحالم کنه. نمی تونستم بگم نه. خونواده است دیگه نمیشه کاریش کرد. قراره بریم شیراز. حس و حال هیچیو ندارم. نه دوست دارم سال نو رو به کسی تبریک بگم. نه بشنوم. اما یه سری انسان های خاص هستن که همیشه منتظرشون هستم.

 

امروز می خواستم با حمید برم سینما تا خونه نباشم حوصلم سر نره. یادم رفته بود وفاته! کلی شیک کردیم رفتیم تو این سرما تا سینما فرهنگ دیدیم تعطیله! ...ر خوردیم برگشتیم.

چه سناریو های جالبی طراحی می شه تو این کشور. جزایری فرار می کنه. بعددستگیرش می کنن. عجب...!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
هی تو که رفته ای جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 20:47

برای شادی و محبوبه

نمی دانم...

افسانه بودن ِ قفل، افسانه شده است گویی! نه، یک قلب برای زندگی بس نیست، نه مهر، نه ماه و نه عشوه های پنهانی ِ دختری که نمی شناسم اش...

سال ِ امروز به لحظاتی نزدیک می شود که چانه ها با زمزمه ی " یا مقلب القلوب و الابصار" ، دمی از جنبش باز نخواهند ایستاد بی آنکه یکی صدایی آشنا باشد از این میان.

یا مقلب القلوب و الابصار ...

کدام قلب؟ قلب ِ زنی که روی میله های بنداش چهره ای معصوم از دریا را به یادگار ِ ذهن اش می سپارد.

یا مدبر اللیل و النهار...

کدام ساعت ِ مبهم از روزان و شبان را زیسته ایم ما که تدبیر اش به دستِ زندان بانی بیش نیست.

یا محول الحول و الاحوال...

این حالِ من ِ بی توست، می بینی، زخمه بزنی، زخمه نزنی، این حالِ من ِ بی توست، بی آسمان، تنها، به وسعت ِ روزها و روزها و روزها...

حول حالنا الی احسن الحال...

رقصان می گذرم از آستانه ی اجبار؛ چنین گفت زندانی ِ خسته، زندانی ِ مرزهای ِ خستگی...

* تیتر مطلب عنوانِ دفتر ِشعری از آسیه امینی است.

پی نوشت 1: مردگان ِ امسال زیباترین ِ زندگان بودند!

پی نوشت 2: در مورد پلمپ کنشگران هیچ ندارم بگویم!

 

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
هیچی چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 13:48
در  بند  و   گرفتـــــــــــــــــــار  بر  آن  سلســــــــــله  مویم!

 

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
چند نکته سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 15:34
چهار شنبه سوری است و ترقه بازی. با تحلیل جامعه شناسانه این روز کاری ندارم ولی مردم تمام تفکرات ذهنی خودشون رو می خوان از این طریق تخلیه بکنن و این سرچشمه در آگاهی مردم داره. وقتی بالاترین تیراژ یه کتاب بشه ۱۲۷۵ نسخه اونم مثلا از نویسنده و دانشمندی مثل رامین جهانبگلو یا سرانه مطالعه هر ایرانی بشه ۳۰ ثانیه در سال اونم با احتساب قران خوانی و کتاب هایی مثل اون مگه می شه که در مورد این مردم تحلیل هم داد.

من می مونم تو خونه و صدای ترکیدن ترقه هاشونو گوش می دم. آگاهی چیزیه که جون به جون این مردم بکنن تو هیچ یک از اندام و اعضاشون فرو نمیره تا چه برسه به مغز و کلشون. اصلا برن بیرون. بزنن برقصن به من چه ربطی داره. بپرن از رو آتیش بختشون وا شه. برن سر کوچه وایسن اولین کسی که بهشون تیکه ای نثار کنه بشه ایده ی سال بعد و مبنای تفکرشون.

اما یه چیزی که هست اینه که چهارشنبه سوری یه سنته که باید بمونه. اما به چه طریق؟

چهارشنبه سوری اولین اتفاقیه که دریای شش ساله ی شادی صدر باید بدون مامانش سپری کنه. دخترای محبوبه عباسقلی زاده هم به همین ترتیب...

پی نوشت:اطلاعیه شماره 3کمیته هماهنگ کننده 8 مارس
تلاشمان را تا آزادی شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده ادامه می دهیم

پی نوشت دیگه: چقدر پارادوکسیکال شد این پستم!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
crash دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 10:52
صبح داشتم با ماشين اول اتوبان حقاني مي رفتم يه دفعه يه دختره سبز شد جلوم. نه رفت جلو نه برگشت عقب. سپر جلوي سمت راننده خورد بهش. سرعتم ۶۰ تا بود. چنان غلتي زد رو هوا كه گفتم يا صاحب الزمان!!! چي شد. زدم بغل ديدم پا شده داره مي ره. دستشو گرفتم بردم اورژانس اونجا گفتن چيزيش نشده. بماند كه دم در چادر دادن بهش و ...

يه خورده خرجش كرديم و خلاص. من فكر كردم مرده! اما متاسفانه زنده مونده بود!!

**************************

نگرانم. نگران شهر خفته...

نگران محبوبه و شادي...

"گفتم بنخفتي شهر؟

گفتند برآمدن روز را به دعايي شب زنده داري مي كنيم!"*

*شعر از شاملوي كبير

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
لعنت به شمایان! یکشنبه بیستم اسفند 1385 12:25
قرار بازداشت شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده صادر شد. یعنی اینکه حالا حالا ها باید زوایای مختلف ۲۰۹ رو تجربه کنند. یعنی اینکه هیچ کس نمی خواد هیچ کاری انجام بده. یعنی اینکه حاکمیت هر کاری که دلش خواست انجام می ده و ما همه ی واژگان دنیا را در اختیار داریم و هیچ نمی گوییم. یعنی دریای شش ساله ی شادی باید تا مدتی نا معلوم انتظار مادرشو بکشه تا از سفر برگرده. یعنی مرگ آگاهی. یعنی مرگ. مرگ. مرگ...

 

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
کمی نقد شنبه نوزدهم اسفند 1385 23:0

هنوز دو نفر از دستگیر شدگان جنبش زنان، "آزاد" نشده اند. حدود یک هفته (یک شنبه ی هفته ی گذشته تا زمان نگارش این مطلب ) از تجمع و دستگیری آنان  می گذرد و ذهن من درگیر بی شماری از سوال هاست که هنوز جوابی برایشان مقدر نیافته ام، مسائل بسیاری است که راه حلی برایشان نیافته ام. تا آنجایی که ذهنم یاری می دهد به شمارگان بیانشان خواهم کرد.

 

1.     بزرگترین و والاترین ارزش ِ زندگی ِمن "آزادی" است. "گزاره" ی بدون حد و حصری که پیش فرض ِ تمام ِ مجادلات ِ فکری ام است. آزادی چیزی فراتر از "حق" و به یقین شاکله ی وجودی ِ زندگی ِ هر انسانی است. بنابر این کسی نمی تواند آن را سلب کرده و یا اعطایش کند. اما اگر کسی به هر نحوی این "گزاره" را از کسی یا گروهی سلب کرد، بر همه ی نخبگان ِ جامعه لازم است که این آزادی را به هر طریق ِ ممکن و با پرداخت هر هزینه ای به آنان برگردانند.

آنچه در اتفاقات ِ اخیر ِ حوزه ی زنان دیدم، جز معدودی، آن هم تنها و تنها در روزهای ِ نخست و به دلیل ِ شوری که که معمولا در فضای ِ سانتی مانتالیسم  - که پیامد هر رخداد ِ سیاسی و اجتماعی در ایران است – میان ِ مردم اعم از توده و یا نخبه وجود داشت، هیچ کس به صورت فردی یا گروهی حاضر به پرداخت ِ هزینه نشد. خاطرم هست پس از آزادی ِ اکبر گنجی از زندان به اتفاق ِ دوستان به دیدار ِ وی رفته بودم که می گفت : " دیگر وقت هزینه دادن فرا رسیده است، نمی توان در خانه نشست و ایدئولوژی صادر کرد."

در این میان شاید شائبه ای مطرح شود که انعکاس ِخبری ِ مسائل ِ اخیر خوب بوده است و چه و چه! من خود خبرنگار هستم و پوشش ِ خبری را وظیفه ی خود و هر رسانه ای می دانم، هر چند که حتی روزنامه های ِ مدعی نیز حاضر به انجام ِ وظیفه ی خود نشدند و به نظرم "خودسانسوری" واژه ی مناسبی برای ِ چنین واکنشی از سوی ِ برخی رسانه هاست.

اما بیشترین چیزی که آزارم می دهد، تضاد و تناقضی است که رخ داده و می دهد. پرداخت چنین هزینه ای از سوی ِ دستگیر شدگان، در قبال ِ چه میزان از اطمینان رخ نمود؟ برای ِ کدامیک از حامیان یا اعضا و یا پردازندگان هزینه در بیرون! نقاب از رخ برکشید؟

لازم به ذکر است که این تنها و تنها یک سوال است، همچنان که شخص خودم نیز با همه ی این اوصاف از اولین ساعات تجمع تا به این لحظه کنارشان بوده و هستم...

پی نوشت: دنبال یه شعر ناب می گشتم که متناسب با این مطلب باشه و باز شاملوی کبیر به یاریم شتافت:

           خلق را گوش و دل اما   

                                       با من نبود

    وچنان بود که گفتی

از چشم به راهی

                    با ایشان

                             سودی هست و لذتی.

در خروش آمدم که

                      "- ریگی اگر خود به پوزار ندارید

                         انتظاری بی هوده می برید

                         پیغام آخرین

                                        همه این است!"

فریاد برداشتم:

" - شد آن زمانه که بر مسیح ِ مصلوب ِ خویش به مویه می نشستید

  که اکنون

              هر زن

                       مریمی است

  و هر مریم را

                  عیسایی بر صلیب است،

                  بی تاج خار و صلیب و جل جتا

بی پیلات و قاضیان و دیوان ِ عدالت. –

عیسایانی همه هم سرنوشت

عیسایانی یک دست

با جامه ها همه یک دست

و پاپوش ها و پاپیچ ها یی یک دست – هم بدان قرار –

و نان و شوربایی به تساوی

] که برابری، میراث ِ گران بهای تبار ِ انسان است، آری! [

...

پی نوشتی دیگر: ادامه درگیری های ذهنی ام در پست های بعد!

 

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
3 زن دیگر همچنان در بند پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 6:31
ژیلای عزیز!

محبوبه ی نازنین!

شادی جان!

تا آزادی شما هرگز کوتاه نخواهیم آمد...

باید بگم که غیر از این سه نفر و اون ۱۵ نفری که روزای ۳شنبه و چهار شنبه آزاد شدن ۱۵ نفر دیگه ساعت دو و نیم صبح پنجشنبه آزاد شدند...

امروز آسیه رو می بینم!!!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
آخرین اخبار چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 10:58
۵ تای دیگه قراره امروز آزاد بشن...

آســــــــــــــــــــــــــــیه هم آزاد می شه

ایکاش به جای دونفر بودم

اول آسیه

دوم آوا

دلم برای تذکرهای گاه گاه آسیه هم تنگ شده

دلم برای همشون تنگ شده همشون...

آه آگر آزادی سرودی می خواند کوچک...

آخرین اخبار در کنشگران:


بيانيه هماهنگ كننده مقيم سازمان ملل متحد در جمهوري اسلامي ايران درباره دستگيري فعالان زن

انتقال دو تن از بازداشت شدگان به بند عمومي و آزادي 5 نفر از آنان

يه شب ماه مياد.../مریم شبانی

سی و سه زن/قطعه شعری که ساقی لقایی در بازداشت خود سروده است

در بند کردن رنگین کمان/ نوشته سارا لقایی پس از آزادی از اوین

 

 گلهاي باغچه زندان/نفیسه زارع کهن

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
آزادی سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 17:28

8 نفر از دستگير شدگان فعال زن آزاد شدند

 

طبق اخباري كه دقايقي پيش به دست رسيد،نيلوفر گلكار، سارا لقايي، ساقي لقايي، پرستو سرمدي، پرستو دوكوهكي، سارا ايمانيان، ناهيد انتصاري و فريده انتصاري 8 تن از دستگير شدگان روز يكشنبه، دقايقي پيش با قرار كفالت آزاد شدند.

 

هیپیپ هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 9:36

 

وینان دل به دریا افکنانند

به پای دارندگان آزادی...

 

آزادی

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
خبر ! دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 19:6
خبر های ضد و نقیض خیلی زیاده! و اعصاب من هم خورد!

این هم مطلبی در روزنامه کیهان!

كمپين يك ميليوني با كمتر از 50 امضاء(خبر ويژه )

پس از افشاي ارتباط برخي نهادهاي فمينيستي زنان با مجريان آمريكايي طرح هاي براندازي نرم نظام جمهوري اسلامي ايران، از جمله تعامل ارگانيك «كمپين¤ يك ميليون امضاء عليه قوانين تبعيض آميز!» با سرويس هاي اطلاعاتي هلند و آمريكا و تغذيه مالي اين كمپين از بودجه هاي 57 ميليون دلاري و 51 ميليون يورويي آمريكا و هلند، اين نهادها و «ان.جي.او»ها با ريزش ناگهاني نيرو و حتي كناره گيري ايدئولوگ ها و فعالانشان مواجه شده اند.
«كمپين يك ميليون امضاء» كه با شعار «تغيير براي برابري» از شش ماه پيش آغاز به كار كرد، بزرگترين ائتلاف ميان سكولارها، ليبرال ها، لائيك ها و پيوندي براي ارتباط براندازان با مدعيان اصلاح طلبي محسوب مي شد و چهره هايي نظير سيمين بهبهاني، شيرين عبادي، شهلا شركت، منيرو رواني پور، فرهاد آئيش، جعفر پناهي، فريده غيرت تا فعالان سياسي اي نظير فاطمه راكعي (رئيس فراكسيون زنان مجلس ششم)، زهرا اشراقي (مشاور امور بانوان وزير كشور در دولت خاتمي)، زهره آغاجري، زهرا نوري، فخرالسادات محتشمي پور (رئيس كميته زنان حزب مشاركت ايران)، آذر منصوري (معاون دبير كل حزب مشاركت) در آن حضور داشته اند.
عليرغم اين ائتلاف التقاطي، با گذشت شش ماه از فعاليت كمپين و برگزاري كارگاههاي آموزشي گردانندگان آن نشانه هاي فروپاشي كمپين، در آستانه روز جهاني زن (هشتم مارس)، ظاهر شده است.
افشاي پشت صحنه امنيتي اين كمپين از سوي كيهان از جمله ماجراي دختركان و پسركان عتيقه -پيرمردها و پير زنان ضدانقلاب- سبب گشته تا بيانيه روز شنبه فعالان اين كمپين كه به مناسبت استقبال از روز جهاني زن صادر شده است، به عنوان مهمترين بيانيه آنان در سال، كمتر از پنجاه امضاء داشته باشد و حتي چهره هاي مدعي اصلاح طلبي و طيف سكولار كمپين از امضاء اين بيانيه خودداري نمايند.
اين بيانيه كه با كمتر از پنجاه امضاء منتشر شد و در رسانه هاي بيگانه بازتاب هاي فراواني يافت تا با تجمعي گسترده، قدرت كمپين يك ميليون امضاء را به خيال خام خود، به رخ زنان مسلمان، مردم و نظام جمهوري اسلامي ايران بكشد، حتي نتوانست اجتماعي از همان امضاء كنندگان خود را ساماندهي كند. اين تجمع ديروز با حضور تنها چهل نفر از خود امضاء كنندگان بيانيه كمپين، روبروي دادگستري تهران برگزار شد.
پس از اين تجمع رسانه هاي اپوزيسيون با نشر اخبار كذب هميشگي، مدعي خشونت پليس در برخورد با اين گردهم آيي غير قانوني شدند.
با فروپاشي كمپين و تبديل شدن آن به «كمپين پنجاه امضاء!» اكنون همه رسانه هاي اپوزيسيون براي بزرگنمايي اين عناصر و به حاشيه بردن ريزش نيروهاي مخالف نظام، طرح جنگ رواني و خبرسازي مجعول را با هدف رو در رو قلمداد كردن پليس و مردم دنبال مي كنند.
چندي پيش فاش شد كه مينا سعدادي (عضو هيأت اجرايي سازمان كمونيستي فدائيان خلق، شاخه اقليت!) از ايدئولوگ هاي اين كمپين است كه مسئوليت آموزش هاي امنيتي فمينيست هاي ايراني را هم بر عهده دارد.
انتشار اين رسوايي ها از سوي كيهان و تعاملات ميان گروهك هاي تروريستي و كمونيستي با حاميان كمپين كه از كانون نويسندگان جوان تا حزب مشاركت ايران را شامل مي شود، سبب گشته تا برخي از حاميان كمپين كه عضو هيأت علمي دانشگاه الزهرا(س) و مدرس و محقق برخي پژوهشكده هاي اسلامي هستند، حتي در ارتباطات و ديدارهاي خود با فمينيست هاي وابسته به محافل اطلاعاتي غرب محتاطانه تر از پيش عمل كنند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
¤ كمپين CAMPAIGN به معناي مبارزه، لشگركشي و نيز درگيري هاي غيرنظامي و تبليغاتي است و از آنجا كه حركت مورد اشاره در اين خبر ويژه به همين نام در ميان گروههاي ضدانقلاب شناخته مي شود، از انتخاب واژه معادل فارسي براي آن صرفنظر كرديم.

آخرین خبر ها در کنشگران

 
ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
روایتی از منکرات وزرا! یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 23:25

خیلی خسته ام. ولی از معدود خستگی هاییست که لذت بخش است.

ساعت 3 بعد از ظهر بافرنوش _ که دل تو دلش نیست _ به سمت وزرا روانه می شوم. همه ی بستگان درجه یک دستگیر شده ها و تعدادی روزنامه نگار مقابل بازداشتگاه اماکن _ که صرفا برای برخورد با موارد منکراتی و اخلاقی است _  جمع شده اند.

به پیشنهاد مسئولان آنجا 5 نفر از بستگان درجه یک به دادسرای انقلاب می روند تا برای صدور قرار با قاضی لابی کنند. "زود برین تا زود برگردین. اکه ساعت 5 بشه شیفت عوض می شه و دیگه نمیشه کاریش کرد...".

ساعت حول و حوش پنج است و آن پنج نفر برگشتند. "تمام درا بسته بودن و گفتن که قاضی بدون پرونده هیچکس رو قبول نمی کنه!". 1 ساعت از وقت هم به همین راحتی گذشت. به طریقی از داخل خبر می رسد که حال بچه ها خوب است و در حال بازی گل یا پوچ هستند. ای ایران می خوانند و ... . جواد _ همسر آسیه _ می گوید " اونی که رفته تو خیالش راحته. چون گزینه ی دیگه ای نداره. ولی ما ها که بیرونیم اعصابمون خورد می شه. کاملا موافقم با او.

چند نفر بازپرس که بعضی از بچه ها در فرودگاه با آنها آشنا شده بودند و می شناختند وارد می شوند. برخی از زنان داخل اند و مردان اجازه دخول ندارند. خبر می رسد که حداد _ معاون امنیتی وزارت اطلاعات و یکی از جایگزینان سعید امامی! _ هم برای تعیین تکلیف آمده است. همه منتظر خبر هستند تا از نگرانی رها شوند. من نیز هم...

در همان حین پریسا و منصوره و چند نفر دیگر از بچه ها بیانیه ای تنظیم می کنند و به همه جا برای پوشش خبری می فرستند.

یکی از بچه ها توانسته  بود موبایل به داخل بازداشتگاه ببرد و مدام در حال اطلاع رسانی بودند البته از طریق اس ام اس." مارو دارن سوار ماشین میکنن. گفتن که داریم می ریم دادسرای انقلاب". خیابان وزرا حکومت نظامی است. هم رو به بالا را بسته اند و هم مسیر عکس را.

در پارکینگ باز می شود تعدادی الگانس یگان ویژه اسکورت دو عدد هایسی است که بچه ها را سوار کرده اند. با سرعتی غیر عادی و با ایجاد فضای رعب و وحشت و درحالیکه سر و صدای شاد بچه ها و سوت و کف زدن آنان به گوش می رسد از مقابل ما عبور می کنند. جواد ماشینش را آن سمت خیابان و بهمن _ همسر ژیلا _ در همان سمتی که بچه ها را بردند آماده بودند تا به دنبال آنان بروند. اما ظاهرا تلاششان بی نتیجه مانده است.

ماموری با لباس شخصی در میان همهمه ی جمع حضور میابد و توضیح می دهد که ما خود نیز نمی دانیم که آنها را کجا بردند! یک ربع بعد می آیم و می گویم!! "یعنی کجا بردنشون؟ شاید بردنشون اوین..."

حدود ساعت 8 همان مامور که نقش آدم خوبه را بازی می کند اعلام می کند که دستگیر شده ها به زندان اوین منتقل شده اند. جرمشان برپایی تجمع غیر قانونی بوده است. برای پی گیری می توانید به آنجا مراجعه کنید ولی در زندان را به روی هیچ کسی باز نمی کنند و در ضمن مگر در چند ساعتی که اینجا ایستاده بودید تغییری در تصمیم ما رخ داد؟؟! برخی که سابقه ندارند همین امشب آزاد می شوند و بعضی که سابقه دار هستند برای تحقیقات ثانوی فعلا مهمان ما هستند.

مادران نگران بچه هایشان هستند و همسران نگران همسرشان. من هم بیشتر از همه نگران آسیه و مریم هستم. اما هیچ کس روحیه اش را از دست نداده است و این امر خوشحالم می کند." فردا 9 صبح هممون جلوی اوین تحصن می کنیم"

با پریسا کاکایی تا میدان آرژانتین قدم می زنیم و بعد هر دو و همه به خانه هایمان سرازیر می شویم.

برخورد مردم هم با این تجمع خیلی جالب بود که فردا اگه فرصت کردم می نویسم.

متن بیانیه ی صادر شده ی امروز/ کنشگران

لینک های مرتبط/ وبلاگ مریم

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
حالی درون پرده بسی فتنه ها می رود... یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 12:27
ساعت هشت ونیم صبح ـ خیابان معلم ـ مقابل دادگاه انقلاب

حدود ۵۰ نفر از فعالان جنبش زنان خیلی آرام در کنار خیابان ایستاده اند و پلاکارد هایی که رویش بر به حق بودن تجمع مسالمت آمیز تاکید شده در دست گرفته اند. اکثرشان چهره های آشنا و صمیمی هستند. محبوبه یکی از همان پلاکارد ها را به من می دهد. آن را در دست می گیرم و به طور رسمی به جمع آنها می پیوندم. از آقایان که حدودا ۵ نفر بودند فقط روزبه را می شناسم. نیرو های لباس شخصی اطراف بچه ها تجمع کرده اند.

هشت و چهل و پنج دقیقه ـ سمند پلیس از راه می رسد. یک نسوان و دو مرد نظامی پیاده می شوند. وانمود می کنند که هیچ توجهی به بچه ها ندارند. فقط با بیسیم مشغول مذاکره هستند. بعد از ده دقیقه هر سه به سرعت به سمتی که ایستاده ایم می آیند. تذکر اول متوجه آقایان است. یک لباس شخصی که ظاهرا همکار پلیس است پلاکاردم را از دستم می گیرد و با خشونت آرامی!! به سمت دیگر هدایتم می کند.

نه و ده دقیقه ـ حدود ۵۰ نفر از فعالان روبروی در اصلی دادگاه انقلاب نشسته اند و بخشی دیگر با برخورد نیرو های نظامی امنیتی کمی آن طرف تر به سمت خیابان شریعتی ایستاده اند. نیرو ها چند برابر شده اند و البته برخوردشان شدید تر. به آسیه که در بین متحصنین است زنگ می زنم و می گوید که مشکل خاصی نیست و جو آرام است.

نه و نیم ـ همچنان به دور از بچه ها کنار روزبه ایستاده ام و تلاش بچه ها را نظاره می کنم. کمی نگران شده ام. دوباره به آسیه زنگ می زنم و او تا حدودی نگرانیم را رفع می کند. " نگران نباش. اوضاع آرومه" دو عدد هایس پلیس وارد خیابان معلم می شوند و دقیقا مقابل بچه ها می ایستند.

نه و چهل و پنج دقیقه ـ تعداد نیرو های نظامی ـ امنیتی از تعداد بچه ها بیشتر شده است. فضا به شدت امنیتی است. از دور می بینم که بچه ها را بازداشت می کنند. به آسیه زنگ می زنم. موبایلش در دسترس نیست! پرس و جو می کنم.بچه ها را دستگیر کرده اند و به داخل هایس ها برده اند. هایس ها از نظاره دور می شوند. به هرکدوم زنگ می زنم جواب نمیدن. استرس دارم و به شدت نگرانم. چه خواهد شد؟؟!

ده و نیم ـ پرستو توانسته از داخل ماشین پلیس با مریم وفهیمه تماس بگیرد. حدود ۵۰ نفر هستند. آنها را به بازداشتگاه وزرا انتقال داده اند. هنوز هم نگرانم...

حالی درون پرده بسی فتنه ها می رود...

خبر کنشگران را بخونید.

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
توده شنبه دوازدهم اسفند 1385 0:55
از سمت خونه داشتم می رفتم سیدخندان که حمید رو ببینم. از راننده پرسیدم از آریا شهر به سیدخندان(محل قرارم با حمید) ماشین هست؟ راننده پیشنهاد داد که با مترو برم.

متروـ بازی پرسپولیس تازه تموم شده و چون ایستگاه صادقیه نزدیکترین ایستگاه به استادیومه خیلیاشون اومدن که با مترو برن خونه هاشون. چون دیرم می شد برنگشتم که با تاکسی برم. با هزار مصیبت می شینم رو صندلی. با دقت نیگاشون می کنم. ظاهرا براشون مترو با استادیوم هیچ فرقی نداره. حتی شئونات اسلامی!! رو هم رعایت نمی کنن. همجنس گرایی داره بیداد می کنه  تو صحن علنی مترو. سرمو می ندازم پایین تا شاید راحت تر تحملشون کنم و به این فکر می کنم که هیچ چیز نمی تونه اندیشه ی حقیر این توده ی ابله رو تغییر بده یا شایدم "تو خود اهل فضل و دانشی همین گناهت بس!"

************************************

پنج شنبه جلسه انجمن دفاع از آزادی مطبوعات برگزار شد. فردا گزارششو تو کنشگران می تونید بخونید. کم مونده بود کار شمس الواعظین با آرمین به درگیری فیزیکی بکشه. همه ی سیاسیا هم اومده بودن. ملی مذهبی ها و نهضت آزادی و مشارکتی ها و سازمان مجاهدین و اکثر روزنامه نگارای اصلاح طلب. عبداله نوری و اشکوری و کدیور هم اومده بودن. جلسه ی بدی نبود. همین که همشون دور هم جمع شده بودن کلیه!

*************************************

دل دریایی حمید گرفته شاید شبنم و برگ ها یخ زده اند و آرزوهایش نیز!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
پنجشنبه دهم اسفند 1385 9:2
۲۸۷۰۰ تومن قبض موبایلم اومده. آخه یکی نیست بهم بگه تو که نه دوست دختر داری نه آدم پرحرفی هستی! از کجات در اومده این همه مکالمه!

چه قدر از خرید کردن بدم میاد. این روزا هم که همه می ریزن تو خیابونا برای خرید شب عید. آخر سال که می شه حوصلم سر می ره. تا موقعی که یادم میاد هیچ وقت سر حال نبودم دم عید.

دلم برای یه نفر تنگ شده ولی نمی دونم اون یه نفر کیه!!

دیروز رفته بودم همایش زنان کارآفرین و توانمند! تو سلف موقع ناهار خوردن یکیشون که به عنوان زن کارآفرین برتر انتخاب شده بود بهم گفت آقا می شه در این دوغ رو باز کنین برام؟!

صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی!

اَه! چقدر روزمره نوشتم. خوشم نیومد!

****************************

شماره جدید فصلنامه ی مدرسه هم منتشر شد. فقط سرمقاله رو خوندم. که در مورد نژاد پرستی و مخصوصا یهودی ستیزی بود. از معدود مجله هاست که لذت می برم از خوندنش.

 

 

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
برای یه نفر که می دونم می خونه! یکشنبه ششم اسفند 1385 10:35
حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود

 

 

یا از دهان آنـکه شنیـــــــد از دهان دوست

 

یار با ما بی وفایی می کند...

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
پنجشنبه سوم اسفند 1385 16:30

1-     رسول خدا(ص)از گوشت گوسفند کدام قسمت را دوست داشت؟

الف)ماهیچه-سردست   ب)ران-سردست   ج)ران-جگر     د)جگروقلوه

2-     کدام یک از خصلت های خروس است که با خصلت پیامبر سازگار نیست؟

وقت شناسی- غیرت مردانه   ب)شجاعت وکثرت آمیزش با همسر  ج)وقت شناسی -سخاوت    د)برچیدن غذا از زمین-تند راه رفتن

3-     رسول خدا در چه حالی اصلا دیده نشد؟

الف)درحال مجامعت با زنان  ب)درحال بول وغائط ج)در حال خرید ازبازار د)نوشیدن آب در حال نشسته

4-     موی سر رسول خدا

الف)سیاه بود    ب)سفید بود     ج)جزچند مو بقیه سیاه بود   د)درآخر عمر سفید شد

 

اول باورم نشد ولی بعد ها که دیدم وزیر با کفایت! آموزش پرورش به خاطر طرح این سوال ها از ملت ایران عذر خواهی کرده باورم شد.

عجب چیزایی اتفاق می افته تو این ملمکت!!

 

آسیه هم مطلب جالبی نوشته.

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
به حمید جعفری برای تولدش سه شنبه یکم اسفند 1385 14:0
من و تو

تنها در میانی نه چندان دور

نه چنان نزدیک

همینجا ها...

گویی فریب یکدیگر را خوردیم

بی آنکه بدانیم

بی آنچه در شاهراه ذهنمان می گذرد...

در سالی که آغازش به اسفند است و 

پایانی به پاییز دارد.

من و تو

همینجا ها بود

آری به یقین همینجا بود

که دیدیم در فنجان باژگون قهوه ترک!

که چگونه خطوط متنافری از رنگ های کبود

به زمانی کوتاه

چهره ای از زنانگی

بی آرایش!

در تجربت دوستیمان درود!

..........

 برای حمید عزیز که تولدش نام کوچک مرگش است!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |