تبليغاتX
تاملات نا به هنگام
• منوی اصلی
• صفحه نخست
• پست الكترونيك
• آرشيو مطالب
• امكانات
• پرينت صفحه
• خانگي سازی
• اضافه به علاقه منديها
• آرشیو مطالب
• شهریور 1387
• مرداد 1387
• تیر 1387
• خرداد 1387
• اردیبهشت 1387
• فروردین 1387
• آرشيو
• جستجو
• پیوندها
• آمار وبلاگ
• افراد آنلاين:
• تعداد بازديدها:

نوشته ای از حمید بدون شرح! پنجشنبه سی ام فروردین 1386 19:2
بند کفشمو سه ماهه که نمی بندم. آخرین نفری که انسانیت از تو دماغش داشت می زد بیرون یه خانومی بود که اشاره کرد و گفت: آقا بند کفشتون بازه!

اون ۱۶ نفری بود که تو این ماه این جمله ی تکراری رو باز تکرار کرد.

و ۱۰۸ نفری بود که از من می شنید: می دونم بازه! بهتره آدم خودشو از قید و بند رها کنه

حتی بندی مثل بند کفش.

...

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 23:55
روز یکشنبه شریعتمداری و روزنامه اش مطلبی توهین آمیز علیه روزنامه ی اعتماد ملی به چاپ رسانده بود. اما این بار برخلاف انتظار اعتماد ملی برخی ملاحظات را کنار گذاشته و جوابی تند و تیز و در شان شریعتمداری نوشته است.

سرمقاله کیهان علیه اعتماد ملی

متن جوابیه ی اعتماد ملی:

عجبا كه به راستي وقتي آب سر بالا‌ مي‌رود قورباغه ابوعطا سر مي‌دهد!

 

 

از آنجا كه كيهان كه خود را داروغه مطبوعات مي‌پندارد مدتي است مكررا به صدور كيفرخواست عليه اعتماد ملي مشغول است با پوزش از محضر خوانندگان ارجمند، علي‌رغم ميل‌مان ناچاريم به برخي گزافه‌گويي‌ها پاسخ دهيم.

 

 

قبل از هر نكته‌اي لا‌زم است يادآوري كنيم كه قلم‌پراكني‌هاي اخير كيهان عليه اعتماد ملي را امري دور از ذهن و غيرمنتظره نمي‌دانيم چرا كه اين رفتار ناشي از خصلت ذاتي و يك ناراحتي نهفته در بطن و متن اين جريده است كه هر از گاهي و به ويژه در موسم انتخابات و افزايش تحركات سياسي در كشور، عود مي‌كند و اكنون نيز با نزديك شدن به انتخابات مجلس هشتم علا‌ئم آن بروز يافته است و بي‌گمان با نزديك شدن به روز انتخابات تظاهر اين ناراحتي ادواري افزايش هم خواهد يافت!

 

 

اين مدعي‌العموم مطبوعات، اعتماد ملي را متهم به مرثيه‌سرايي براي متجاوزان انگليسي كرده و نوشته چرا اعتماد ملي به نقل از يك مقام مسوول خبر داده كه تمام تورهاي مسافرتي به ايران به‌دنبال بازداشت ملوانان و مسائل سياسي لغو شده است؟ يا مثلا‌ چرا <معماري ادبي> و <چيدمان روايت> اعتماد ملي چنين و چنان بوده است. از بابت اينكه معماري ادبي و چيدمان روايت اعتماد ملي به مزاج نويسنده كيهان خوش نيامده متاسفيم و از اين پس پاسخ نوشته‌هاي كيهان را به گونه‌اي چيدمان مي‌كنيم كه متناسب با معماري ادبي آقايان و مقبول طبعشان باشد! اما اصل اين خبر به نقل از رئيس هيات‌مديره جامعه تورگردانان است كه روي خروجي خبرگزاري مهر نيز منتشر شده است. حال از بابت اينكه اين بنده خدا پس از مصاحبه خود در چه شرايطي قرار گرفته كه تمايل پيدا كرده حرفش را تكذيب و يا اصلا‌ح كند، تقصيري متوجه ما نيست. صرف‌نظر از اصل خبر، جهت آگاهي كيهان عرض مي‌كنيم كه آري، ما نگران كسب درآمد و منافع اقتصادي كشور هستيم و معتقديم يكي از منابع سرشار درآمد هر كشوري از محل جذب جهانگردان است. حال اگر آقايان باوري جز اين دارند كه دارند - ماجراي حمله به جهانگردان خارجي در دوره دولت خاتمي در اصفهان از سوي هم‌كيشان كيهان فراموش نشده است - مشكل ما نيست. ‌

 

 

ما هرگز بنا نداشتيم به حواشي ماجراي دستگيري‌و رهايي ملوان‌ها بپردازيم اما هل من مبارز طلبيدن جناب شريعتمداري و جريده تحت امرشان در متهم كردن اعتماد ملي، ما را وادار مي‌سازد به اين آقايان يادآور شويم آن هنگام كه در محل نهاد رياست‌جمهوري از صدر تا ذيل مقام‌هاي اجرايي كشور براي گرفتن عكس يادگاري با سرجوخه هاي چشم آبي انگليسي شانه به شانه هم مي‌زدند و با لبخند مليح Tank you گويان به آنها هديه مي‌دادند بايد جيغ بنفش مي‌كشيديد و مي‌پرسيديد كه اگر اينها متجاوزند پس چرا قبل از هر محاكمه‌اي عفو مي‌شوند؟ اگر متجاوزند چرا رئيس‌جمهور به بدرقه متجاوزان مي‌رود؟ ‌

 

 

راستي بهتر نبود شما اسوه‌هاي شهامت و شجاعت كمي بيشتر جرات به خرج مي‌داديد و اين متجاوزان نابكار را حداقل 5 دقيقه پس از آن 48 ساعت كذايي اعلا‌م شده از سوي بلر آزاد مي‌كرديد تا كژانديشان و بدخواهان نگويند كوتاه آمديد؟!

 

 

بد نيست شما كه از <معماري ادبي> يك گزارش اينچنين احساسات ميهن‌پرستانه‌تان به غليان مي‌آيد پاسخ دهيد ورود متجاوزان به نهاد رياست‌جمهوري و آزادي آنها پس از تشريفات ويژه با كدامين حس ملي انقلا‌بي سازگار بود؟اما در مورد همكارمان جناب آقاي حسن كريم‌زاده كه ظاهرا چاپ آثار او در اعتماد ملي موجب تكدر خاطر و رنجش احساسات و روح لطيف مديران كيهان شده لا‌زم است بگوييم كه بر فرض صحت تمامي آنچه درباره كريم‌زاده مي‌گوييد آيا مگر كسي كه يك بار مرتكب لغزش شد و تاوان آن را پرداخت قرار است براي هميشه از ادامه كار و حيات محروم شود؟

 

 

آيا در دايره مهرورزي شما كه متجاوزان به حريم ايران مورد عفو و بخشايش قرار مي‌گيرند و بدون محاكمه آزاد مي‌شوند، جايي براي فرزندان اين آب و خاك نيست؟ به راستي چه تفاوتي ميان كريم‌زاده و آن به تعبير شما <چشم‌‌آبي>ها وجود دارد؟ كريم‌زاده در آن زمان (اواخر دهه 60) تنها 17 سال سن داشت و هرچند هنوز درباره اينكه در طرح او دست برده بودند شك و شبهه جدي وجود دارد، اما پس ازتحمل مجازات و طي يك دوره سخت به شرايط عادي زندگي بازگشت، اما ظاهرا در قاموس شما هرگز نمي‌توان از لغزش يك نوجوان 17ساله مسلمان و ايراني چشم‌پوشي كرد اما مي‌توان از گناه متجاوزان نظامي خارجي گذشت، در زندان برايشان ميز پينگ‌پنگ علم كرد، برايشان كت شلوار دوخت، هديه خريد و خيلي سريع آزادشان كرد و البته عكس يادگاري هم با آنها گرفت! اين تذهبون؟

 

 

نكته پاياني اينكه از لحن و <معماري ادبي> جناب شريعتمداري اينگونه برمي‌آيد كه ايشان واقعا باورشان شده پهلوان اول شهرند غافل از اينكه بزرگي اسباب و لوازمي دارد و آن نقشي كه ايشان ايفا مي‌كنند از عهده هر گنده‌گويي برمي‌آيد.

 

 

ظاهرا ايشان چنان در نقش <تك‌تيراندازي> خود فرو رفته‌اند كه مي‌پندارند هر فرد و جايگاهي را مي‌توانند نشانه روند و تهديد كنند كه: <چنين و چنان كنيد وگرنه...> جناب شريعتمداري! واقعا وگرنه چي؟ به راستي در كدامين جايگاه نشسته‌ايد كه اينچنين سخن مي‌گوييد؟!

 

 

وقتي گزارشي از نوشته‌هاي شما را محضر جناب آقاي كروبي ارائه داديم ضمن آنكه ربط بين صدر و ذيل مطلب شما همچنان مبهم بود (و شايد انگيزه‌تان از بيان آنها صرفا اين بوده كه بله، آن زمان من هم بودم)! تاكيد كردند كه بخش آخر نوشته شما را خطاب به ايشان عينا چاپ كنيم. ما هم چنين مي‌كنيم: [33- بايد از جناب آقاي كروبي كه مسووليت اين روزنامه را بر عهده دارند و مدعي پيروي از خط امام نيز هستند - كه ان‌شاءا... چنين باشد- ! پرسيد؛ شما را چه مي‌شود؟! و از نظر جنابعالي ادعاي پيروي از خط امام با حمايت از نظاميان انگليسي متجاوز به آب‌هاي سرزميني ايران چگونه قابل توجيه است؟ و آيا مي‌دانيد روزنامه ارگان حزب جنابعالي در پوشش نام شما - و خداي نخواسته با موافقت شما- !! چه مي‌كند؟! آيا جنابعالي با مواضعي كه به نام شما در روزنامه حزب شما اتخاذ مي‌شود موافق هستيد؟ اگر پاسخ منفي است چرا در مقابل اين همه مواضع همخوان با آمريكا و اسرائيل سكوت فرموده‌ايد؟ و اگر موافق هستيد كه واي بر شما... ‌ جناب كروبي! ماجراي حزب شما تلخ‌تر از آن است كه بر زبان و قلم آيد، و سكوت حضرتعالي تلخ‌تر و تعجب‌آورتر. به عنوان مثال، آيا حضرتعالي دستور فرموده‌ايد كه آقاي حسن كريم‌زاده در روزنامه حزب شما ستون داشته باشد؟ شخصي كه به دليل كشيدن كاريكاتوري زشت عليه حضرت امام(ره) محكوم شده بود و اخيرا به همين علت از سوي كميته ارتباطات سازمان ملل متحد جايزه دريافت كرده است؟! ان‌شاءا... كه شما از اين همه دشمني آشكار حزب تحت مسووليت خويش با امام و انقلا‌ب بي‌خبر باشيد وگرنه...]>

 

 

البته ايشان تاكيد كردند پس از چاپ مرقومه جنابعالي دعا كنيم خداوند همه مريضان اسلا‌م را شفا دهد و ان‌شاءا... كسالت شما هم رفع شود. آمين يا رب‌العالمين.

 

پی نوشت: مدت ها بود انتظار چنین مطلبی را می کشیدم!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
گفت و گو دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 22:19
روز سه شنبه با داریوش پیر نیاکان قرار مصاحبه دارم. خیلی از سوال ها تو ذهنم هست که باید ازش بپرسم. از یاشار عزیز هم به خاطر کمک هاش توی سوال ها سپاس می کنم.

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد...

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
راپورت شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 0:1
اس.ام.اس زده و نوشته که: صورتحساب  موبایل شما ۴۸۰۰۰ تومان !

بهش زنگ زدم میگه" پانزده تومنش شهرستانه! یعنی پانزده تومن برای من خرج کردی!"

احتمالن بقیه هم صرف مخارج جنبش زنان شده...

حالا من هم تقریبا بیکارم.

حالا اون کسی که صورتحساب ما رو اعلام کرده بهمون یه لطفی کنه مبلغ رو به شماره حساب ما بفرسته. اینقدر هم تیکه نندازه!

منظورم شما هستی آقا مخصود.

یی یمه سن!

******************

پی نوشت: باید جوابشو می دادم. مونده بود اونجای اونجام!

پی نوشت ۱: دو روزه خوراکم شده استاد: رو سر بنه به بالین   تنها مرا رها کن...

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
سرود مهر و ساز خاموش پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 11:10
استاد بار دیگر آمد

دو اثر جدید از استاد ایستایی او را بر بام موسیقی ایران تحکیم کرد.

بسیار لذت بردم . ظاهرن قرار است دی وی دی تصویری همین کنسرت هم منتشر شود. ضبط استودیویی اثر جدید از استاد هم گویی تمام شده و به زودی منتشر خواهد شد.

استاد محمدرضا شجریان...

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 10:51
همه  چیز  در  گذر  است

 

پس همه  چیز  شایسته ی  در گذشتن  است...

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
دیداری مجدد دوشنبه بیستم فروردین 1386 0:36
امروز همه ی بچه های کنشگران رو دیدم. یه جلسه ی صمیمی .

 

 جای محبوبه حسین زاده خالی بود.

مریم شبانی هم نتونسته بود بیاد.

پی نوشت :حالم یه خورده بهتره!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
چند نکته شنبه هجدهم فروردین 1386 15:3
۱. در آینده ای خیلی نزدیک با روزنامه ی سرمایه همکاری خواهم کرد. از مهربانی های ژیلا بنی یعقوب هم ممنونم. قراره صفحه ی جامعه ی مدنی با من باشه.

۲.بیتر مون بی تردید اگر بهترین فیلمی که دیدم نباشه قطعا دومی هست. "همیشه فکر می کردم خیانت بهترین لحظات زندگیمه ولی نمی دونم چرا وقتی می می این کار رو کرد اینقدر برآشفته شدم." دست رومن پولانسکی مریزاد!

۳. ترجمه ی یه مطلب دیگه رو شروع کردم. امیدوارم بتونم از عهدش بر بیام.

۴.محبوبه حسین زاده و ناهید کشاورز به خاطر آرمان هاشون تو زندان هستن. هر چند که نقد دارم نسبت به یه سری فعالیت های غیر عقلانی شون ولی امیدوارم و خواستارم که هر چه زود تر آزاد بشن و هر کاری که ممکن باشه انجام می دم.

۵. این روزا از پیاده روی خیلی لذت می برم. البته دو نفره است!

۶. یواش یواش سرم داره خیلی شلوغ می شه. برام جذابه و آرمان گرایانه!

۷. دلم برای کنشگران خیلی تنگ شده. برای فضای خیلی صمیمیش. برای دوستای با ارزشی که اونجا داشتم.

۸. می خواستم بگم تو رو انتخاب کردم ولی حرفمو قطع کرد و نذاشت ادامه بدم...

۹. مشغول مطالعه در مورد مکتب فرانکفورت و نظریات انتقادیش!! هستم. اما کلا با مارکسیست ها از هر نوعشون مشکل دارم.

۱۰. بگذار تا مقابل روی تو بگذریم    دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
گفت و گوی تورج با سایت رسم پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 12:56
تورج صابری وند از جمله ی دوست های با ارزش و فهیم من است. همواره از نظرات اش استفاده ی فراوان برده ام و خلاقیت اش را می ستایم. او یک گرافیست جوان با دغدغه هایی فلسفی است!

سایت رسم گفت و گویی با او انجام داده است که اینجا می توانید بخوانید.

نمونه ای از پوسترهای تورج به مناسبت روز جهانی زن.

پوستر های دیگر تورج.

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
تعطیلی تمام سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 1:2
بعد از چند روز بالاخره ترجمه تموم شد و فرستادمش رفت. دو نفر خیلی کمک کردن که این ترجمه تموم بشه و اگه کمک اونا نبود قطعا ترجمه ی خوبی نمی شد.

دکتر فاطمه صادقی و دکتر محمد مالجو که ازشون خیلی ممنونم. اگه بتونم جبران می کنم.

غیر از این ترجمه مجموعه ی داستان های کوتاه بیژن نجدی  و فلسفه ی آرنت با ترجمه ی ضعیف خشایار دیهیمی رو هم خوندم.جدا از اینها ۳ تا فیلم خوب هم دیدم. آبی کیشلوفسکی

آپوکالیپتوی مل گیبسون و همه چیز در باره ی مادرم از آلمادوار که هر سه تاشون مفید و جالب بودن به خصوص این آخریه که به بهترین شکل ممکن دنیای زنانه رو به تصویر کشیده بود.

فردا می خوام برم سر کار اما کنشگران پلمپه. پس کجا برم؟؟!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
یکی از نامه هایم به عشق دیرینم یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 2:22

امروز روز دومی است که بی حضور ِجسمی ات سپری کردم. بالاخره امروز خبر رسید که جسد ِ مسعود، هم اتاقی ام، را پیدا کرده اند. اولش کمی بدنم سست

شد ولی بعد آرام شدم و چون بی حضور تو، تحمل خلق ِ بی شمار را ندارم به خانه آمدم. الان که دارم برای تو و تنها تو می نویسم صدای دلنشین و گرم

شجریان همراهی ام می کند... "هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم    نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم" این عشق چه سرانجامی داشته باشد یا نه، مرا

کمی از پریشانی رهانید و برایم مقدس است. مریم، مریم ِمقدس، مریم ِمقدس ِ من! چند روز دیگر به وداع از وجود ِ پاک ات، جسم ات، باقی نمانده است و

من به همان مقدار که مرگ را انتظار می کشم، از انتظار ِ آن روز بیزارم!! و این پارادوکسی بس عظیم است و یکی از درد های من که روزی گفتم نمی فهمی!

"نه درد درمان می شود نه ره به درمان می برم"

 

رشته ی عقلم گسیخته است هم آنگاه که در نبود ات به تماشای تصویر ات از پشت شیشه ی مانیتور بسنده می کنم و هم آنک که در بود ات در حضورت

خیره می شوم و هم اینک...

 

فعلا...

ای که بلورهای حیات، چون زیباترین ِ هلالک های ناخن های دنیا در دو چشمت نهفته است!!

فکر می کنم 11 شهریور 1384

پی نوشت: یکی از نامه هایی است که چه زود پس داده شد

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
بیکاری جمعه دهم فروردین 1386 0:43
شدیدا مشغول ترجمه و ویرایش یه مطلب در مورد بودریار و مرگش هستم. خیلی متن سنگینیه. از گاردین هم هست. قراره یه جای خوب چاپ بشه ولی بعد اینکه چاپ شد می گم!
چقدر خودمو لوس کردم!!!!!!!! ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
چند رویداد دوشنبه ششم فروردین 1386 11:26
4 روز مسافرت بودم. شیراز و اصفهان. تنها جایی که حال داد بهم حافظیه بود که موقع سال تحویل اونجا بودم. جای همه خالی بود.
راستش موقعی که پست قبلی رو نوشتم و آخرش کلمه پایان رو اضافه کردم قصد نداشتم که ننویسم ولی خودش یه انگیزه ای شد که فکر کنم در مورد اینکه بنویسم یا نه!
خوب تصمیم گرفتم که بنویسم.
چند روز پیش فیلم "میم مثل مادر" رو دیدم. مامانم از این دست فروشا گرفته بود. بعضی از فیلما صرفا برای این تولید می شن که مردم رو بخندونن. مثل فیلمایی که غفوریان یا گاها عطاران می سازن. میم مثل مادر هم دقیقا مثل این فیلما بود. ساخته شده بود تا مردم بشینن تو سینما و به جای اینکه تخمه بشکونن گریه بکنن. نه اتفاق خاصی افتاد تو فیلم و نه ژانر مشخصی داشت. من منتقد فیلم نیستم ولی فیلم دیدن رو دوست دارم. خوشحال می شم اگه نظرتون رو در مورد این فیلم بنویسین.

مصاحبه های احمدی نژاد با کانال های 2 و 24 فرانسه رو دیدم. یه جمله از صحبت هاشو می نویسم حدیث مفصل خود خوانده می شود!

ایران دارای بالاترین سطح دموکراسی در دنیاست و من صلح طلب ترین رییس جمهور دنیا هستم... ایمان پاک نهاد(مضراب) : |