تبليغاتX
تاملات نا به هنگام
• منوی اصلی
• صفحه نخست
• پست الكترونيك
• آرشيو مطالب
• امكانات
• پرينت صفحه
• خانگي سازی
• اضافه به علاقه منديها
• آرشیو مطالب
• شهریور 1387
• مرداد 1387
• تیر 1387
• خرداد 1387
• اردیبهشت 1387
• فروردین 1387
• آرشيو
• جستجو
• پیوندها
• آمار وبلاگ
• افراد آنلاين:
• تعداد بازديدها:

درگیری خونین پلیس با زنان در میدان هفت تیر تهران دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 1:47
  کانون زنان ایرانی ـ تذکر نیروی انتظامي به دختران جوان در مورد بدحجابي باعث درگيري در ميدان هفت تير تهران شد.

امروز(يكشنبه) صبح و عصر در پي اجراي طرح مبارزه با بدحجابي تعدادي از ماموران وي‍ژه اين طرح با دختران جوان درگير شدند. به گفته شاهدان عيني، ماموران سعي در دستگيري و بازداشت اين زنان داشتند و با مقاومت آنان چند تن از مردان حاضر در ميدان هفت تير نيز با ماموران به بحث پرداختند.

يكي از مغازه داران ميدان هفت تير در اين باره گفت: "ماموران زن به سه دختر25 تا 30 ساله در باره حجابشان تذكر دادند، اما اين تذكر با لحن تندي انجام گرفت كه باعث برانگيختن واكنش آنها شد.
يك پليس زن سعي داشت با كشيدن دست يكي از دختران سعي در سوار كردن او به ماشين داشته باشد، اما او حاضر به سوار شدن نبود. مامور مرد هم با پاي خود به ساق پاي زن جوان زد. اين ماجرا باعث دخالت مردم شد. اين سه زن سرانجام توسط حاضران در ميدان هفت تير از صحنه خارج شدند و با يك ماشين سمند از صحنه دور شدند."

آنها در حالي سوار ماشين شدند كه لباس هايشان در جريان درگيري پاره شده بود و ديگر حجابي بر سر نداشتند.


يكي از رانندگان تاكسي خطي نيز در باره درگيري صبح در ميدان هفت تير گفت: "امروز صبح هم ماموران با رفتار تندي دختر جواني را به دليل بدحجابي كشان كشان سوار خودرو نيروي انتظامي كردند و با خود بردند. فرياد هاي اين دختر جوان اعتراض هاي مردم را نيز برانگيخت."
به گفته او در درگيري بعد از ظهرميان مردم و پليس مادر و دختري كه از سوي ماموران مورد ضرب و شتم قرار گرفتند در حالي كه صورت خونيشان را به ماموران پليس نشان مي دادند در اعتراض به اين نوع برخورد روسري خود را از سر برداشتند."

گفته مي شود اين مادر و دختر با موبايلشان مشغول فيلم برداري از برخورد خشن پليس با زنان بودند. ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
خوابم جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 18:41
دوچرخه ای بسته بودند به پاهایم. رکاب می خورد و گرد حباب خاک می چرخید. آینه ای معلق هم در برابر چشمانم گذاشته بودند که در آن  نه خود که چرخ های دوچرخه را به دیده می انگاشتم.           

برگی از درخت روی صورتم افتاد.عزم برداشتنش به ذهنم آمد.دست مادرم بود که از خواب بیدارم کرد...

 

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
؟؟؟ چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 12:35
.........................................................................
.........................................................................
......................................................................... ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
باران و حال من سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 0:51
امروز عصر دوستی مهربان از تبریز اس.ام.اس فرستاد که تبریز داره سیل میاد. اومدم دم پنجره روزنامه که یه سیگار روشن کنم دیدم تهران هم بارانی شده. زیاد هم حال خوشی نداشتم. رفتم بیرون زیر بارون یه خورده قدم زدم و مقداری از آلامم تسکین یافت. خیلی خسته ام. یعنی خسته می شم.
اما الان حالم بدک نیست.
دو چشم روشن عشق کجاست؟ دلم براش تنگ شده... ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
هم میهن شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 10:24
فردا اولین شماره ی هم میهن میاد رو دکه ها. قراره رضا خجسته رحیمی و مریم شبانی و من صفحه ی آخر روزنامه رو در بیاریم. اوایل کار خیلی سخته. ولی فکر کنم خوندنی ترین صفحه روزنامه باشه. سرم خیلی شلوغه. امیدوارم بتونم از عهده اش بر بیام.

پی نوشت با تاخیر: منظورم این نیست که چون من تو اون صفحه فعالیت می کنم بهترینه! تاکید شده که این صفحه بهترین باشه. سوء برداشت نشه یه موقع ها!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
به مریم مقدس ام سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 19:3
دیشب آمد. به خوابم آمد. مدت ها بود انتظارش را می کشیدم تا حضور اش را در یابم. در روز ویژه ای که باید می دیدم اش آمد به خوابم. در آغوش اش گرفتم. پیش از آن که سخنی بگویم گفت: هدیه ات چیست برای روز تولدم؟

گفتم هدیه ام به درازای همه ی شب هایی است که غیاب ات را به شمارش همه ی روشنایی های آسمان تحمل کردم. تقدیم تو باد!

امروز دومین سالی است که در روز تولد اش به بیکرانگی لبخندش فکر می کنم.

حسرتی نیست امروز ذر وجودم که یادم هست روزی خم شدم و در حضور دیگری و خودش که روی صندلی چرخ دار نشسته بود گفتم: "چیست فرمان شما؟ "

امروز اما...

آرزوی زنده گی دارم برایش. برای انسان روزهای عاشقی ام.

به خوابم آمد.

درست در روز تولدش هم آمد...

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
افت وبلاگم یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 14:23
سلام.

این چند روز مقداری نقد چه حضوری و چه از طریق اس.ام.اس دریافت کردم. باید بگم که من آدمی نیستم که بتونم یه وبلاگ حرفه ای رو هر روز آپ کنم. همین که این چند سطر های گاه و بی گاه رو می نویسم خودش خیلیه!

یه مطلب دیگه هم در مورد کامنت ها بگم. من هیچ کامنتی رو پاک نمی کنم. ولی بعضی وقت ها محل منازعه ی برخی از دوستان می شه که هیچ ربطی به موضوع پست نداره. نکنید این کار رو! هر چند که کلی با کامنتا حال می کنم.

پی نوشت: آمدند و ریختند و شکستند و بردند. من دچار خفقانم خفقان!

 

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
وضعیت مبهم جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 20:10
چند روزی است که نه حوصله خواندن کتاب را دارم و نه خواب درست و حسابی. حال عمومی ام هم بد نیست. اما نمی دانم چه شده است مرا.

شما می دانید؟؟!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
انسان شنبه هشتم اردیبهشت 1386 14:52

یک ماه و اندی از امسال گذشته و بی آنکه بدانیم چه مدت از زمان سپری شده به کار خود مشغولیم و اگر فرصتی بماند به درد! در مورد خود باید بگویم که "انسان" این اشرف موجودات ساز خود را بیشتر از پیش در ذهن ام می نوازد. شعری از شاملوی کبیر می خواندم که باعث شد این مقدمه را بنویسم.

 

"- اقیانوس است آن:

ژرفا و بی کرانه گی،

پرواز و گردابه و خیزاب

بی آنکه بداند.

 

کوه است این:

شکوه ِ پادرجایی،

فراز و فرود گردن کشی

بی این که بداند.

 

مرا اما انسان آفریده ای:

ذره ی بی شکوهی

گدای پشم و پشک ِ جانوران،

تا تو را به خواری تسبیح گوید

از وحشت ِ قهرت بر خود بلرزد

بیگانه از خود چنگ در تو زند

تا تو

کل باشی.

 

مرا انسان آفریده ای:

شرم سار ِ هر لغزش ِ ناگزیر ِ تن اش

سرگردان ِ عرصات دوزخ و سرنگون ِ چاه سار های عفِن:

یا خشنود ِ گردن نهادن به غلامی ِ تو

سرگردان ِ باغی بی صفا با گل های کاغذین.

 

فانی ام آفریده ای

پس هرگزت دوستی نخواهد بود که پیمان به آخر برد.

 

بر خود مبال که اشرف ِ آفرینه گان ِ توام من:

با من

خدایی را

شکوهی مقدر نیست."

...

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
طرح مبارزه با بدحجابی جمعه هفتم اردیبهشت 1386 21:55
فیلم دستگیری یک زن به جرم بدحجابی!

http://rapidshare.com/files/28094305/emruz.tehran.wmv

 

عجب طرحیه این طرح مبارزه با بدحجابی!

مهرورزی این دولت شهره ی آفاق شده است...

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
مرگ چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 15:13

نه آبی است که بر آتش بیفکنی

تا خاموش شود

سرکشی ِ زبانه هایش

 

نه خوابی

که پس ِ بیداری اش

تشویش ِ شروع ِ شبی شور

از شماتت سرشار شود

 

آه...

گذران روزها

عمیق ترین ِ تحمل ها را

در انتظاری سخت

طلب می کند

تنها انتظاری که هدفی نیست او را

که مرگ یک سره خاموشی است

در خواب خانه ای سرد

به سال ها و به سال ها و به سال ها...

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
محمد معماری دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 0:50
محمد معماری پیشمه

همین خودش یه پسته برای یه هفته!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |