تبليغاتX
تاملات نا به هنگام
• منوی اصلی
• صفحه نخست
• پست الكترونيك
• آرشيو مطالب
• امكانات
• پرينت صفحه
• خانگي سازی
• اضافه به علاقه منديها
• آرشیو مطالب
• شهریور 1387
• مرداد 1387
• تیر 1387
• خرداد 1387
• اردیبهشت 1387
• فروردین 1387
• آرشيو
• جستجو
• پیوندها
• آمار وبلاگ
• افراد آنلاين:
• تعداد بازديدها:

گزارشم از "مهدی گربه" چهارشنبه سی ام خرداد 1386 1:23
روز یک شنبه رفته بودم برای تهیه ی گزارش از تنبیه مهدی گربه _ یکی از اشرار معروف تهران_
چون خیلی ها از این گزارش خوششون اومده و خودم هم همین طور لینکش رو می زارم تا شما هم بخونینش و ...!
دیروز در روزنامه ی سرمایه چاپ شد که مورد استقبال نیروی انتظامی قرار گرفت. (منظورم اینه که خوششون نیومده بود ظاهرا. چون زنگ زدن و تهدید کردن)

گزارش رو اینجا میتونین بخونین.

.

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
یه شعر بسیار زیبا از شاملوی کبیر شنبه بیست و ششم خرداد 1386 1:3
در این جا چار زندان است

به هر زندان دو چندان نقب در هر نقب چندین حجره، در هر حجره چندین مرد در زنجیر...

در این زنجیریان هستند مردانی که مردار ِ زنان را دوست می دارند.

در این زنجیریان هستند مردانی که در رویای شان هرشب زنی در وحشت ِ مرگ از جگر بر می کشد فریاد.

من اما، در زنان چیزی نمی یابم _ گر آن هم زاد را روزی نیابم ناگهان، خاموش _

پی نوشت: بد جوری ذهنم درگیر مسایل زنانگی است. از وقتی که این کتاب "اغوا" ی ژان بودریار رو هم شروع به خوندن کردم شدید تر شده. عجب دنیایی دارن این زنان!
.

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
دوری سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 23:19
یه خورده از فضای وبلاگ دور شدم . پست های اخیرم مثل کامنت می مونه همه!
سعی می کنم به مرور درستشون کنم.

پی نوشت: همه چیز قابل گذشته اما بی اخلاقی هرگز قابل گذشت نیست.
پی نوشت 1 : این قالب موقتیه تورج عزیزم داره یه قالب دیگه طراحی می کنه. ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
استاد و شعر و اندکی درس دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 14:41
گئچدی ایش دن ایش گئچنده ساغ گوزوم سول قاشیوه
دونیالارجا آفرین احسن سنین نقاشیوه

هیچ سوزوم یوخ قویماسان گر من دولانیم باشیوه
لیک شمع عشقیوه پروانه ایستیر ایستمیر؟

لشگر غم دوره ده من دشت هجران دا تکم
جامی دولدور ساقیا بلکه غمین باشین اکم

هیچ سوزوم یوخ قویماسان زولف پریشان ال چکم
تل لریندن بیر سوروش گور شانه ایستیر ایستمیر؟

سن گوزللیخ ده گوزل لر شاهینه تایسان گولوم
عالم عشقیم ده گوندوز گون گئجه آی سان گولوم

جان سنه قوربان گرک بیر گون منی سایسان گولوم
شه گداسین سایماقا شوکرانه ایستیر ایستمیر؟

پی نوشت: امتحان های لعنتی! آه از دستتان. ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
... جمعه هجدهم خرداد 1386 21:43
نه حال و حوصله ی در گیری و کل کل با بعضی احمق رو دارم و نه حوصله ی هیچ چیز دیگر.

آخه چطور ممکنه به سادگی هر چه تمام با آبروی افراد بازی کرد و راحت تر از کار بی کارش کرد؟

شاید این وبلاگ رو هم تعطیل کنم تا مدتی نا معلوم...

فعلا بدرود.
. ایمان پاک نهاد(مضراب) :
تولد و مرگ پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 12:7
امروز تولد حمید ندایی عزیزه. تبریک می گم بهت حمید نازنین.

خاله ی مسعود و بهزاد هم فوت کرده. فقط می تونم اظهار همدردی کنم با هاشون... ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
چرا؟ دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 19:50
چرا بعضی از زن ها مقابل بعضی از مرد ها اینقدر حقیرن؟؟
ماراتنی روی اعصاب... ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
افسرده ام؟ پنجشنبه دهم خرداد 1386 0:10
قسمت بالای وبلاگ سعید خان حنایی کاشانی یه شعری هست که همیشه نظرمو جلب می کنه:

عاقبت منزل ما وادی خاموشانست

حالیـــا غلغــله در گنبــد افلاک انداز

به یه نتیجه رسیدم. این که انسان ها بر دو دسته هستن:

دسته ی اول نمیدونن که آخر این منزلگه خاموشیه و نا آگاهانه بازی می کنن تا به آخرش برسن.

دسته ی دوم آدمایی هستن که می دونن آخر سر خاموشیه. خود این دسته ی دوم هم بر دو دسته هستن:

دسته ی اول با این که می دونن خبری نیست ولی به بازیشون تو این دنیا آگاه نیستن یعنی نمی دونن که دارن بازی می کنن.

ولی دسته دوم اونایی هستن که می دونن دارن بازی می کنن و این براشون خیلی سخته و دردناک...

نیچه هم می گوید: " ما همه مادینه و نرینه خران خوش خط و خال بارکش ایم."

پی نوشت: من جزو اون دسته ی آخر آخریه هستم. نه؟این روزا بدجوری فلسفی شدم. البته تجربیات خوبی که اخیرا به دست آوردم هم بی تاثیر نبوده.

پی نوشت ۱:اما این ها دلیل نمی شه که بگم افسرده هستم. نه من افسرده نیستم!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
حضور مهم دوشنبه هفتم خرداد 1386 20:8
امروز یکی از همکارانم به من گفت: "حضورت در روزنامه خیلی مهم است."

پوزخندی زدم و در جوابش گفتم: "امیدوارم همین طور باشه!"

اما بعد از این دیالوگ به یاد شعر شاملوی کبیر افتادم: "حضور انسان آبادانی است..."

در مورد خودم اما به هیچ نتیجه ای نرسیدم که آیا حضورم چه در محیط کار و چه در کره زمین مهم است و آبادانی آور؟؟

فکر نمی کنم...

آیا من یک نهیلیست نشده ام یا نبودم یا نیستم؟

آیا مرگ واقعی ترین رخداد زندگی نیست؟

آیا مرگ زیبا نیست؟

پس یک بار دیگر...

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
بازی یکشنبه ششم خرداد 1386 0:9
بابک عزیز منو به بازی دعوت کرده.(نمیدونم شاید هم به بازی گرفته؟)
ازم خواسته شده افرادی که بیشترین تاثیر رو تو زندگیم داشتن رو معرفی کنم:
1. استاد محمدرضا شجریان که بی تردید موثرترین و زیباترین و هر چیز مثبت دیگه ترین شخص زندگی من بوده و خواهد بود.
2.احمد شاملو که اومانیست بودنم را مدیون اویم و زندگی ها آموخته ام از شعر هایش و از تفکرش.
3. فردریش ویلهلم نیچه که تفکرهای فلسفی ام بیشتر از دیگر فلاسفه از او نشات گرفته است. (او را خطا بسیار بود...)
4.زنده یاد مسعود فیضی (هم اتاقی ام در تبریز که خود کشی کرد) که شروع کتاب خوانی ام با او بود و چه زود رفت. یادش گرامی...
5. شاخه جوانان جبهه مشارکت تبریز(البته استعفا داده ام!) که ارزشمند ترین دوست هایم را از آنجا به ارمغان آورده ام و اسامی آن ها را به تا آن جایی که حافظه ام یاری کند اینجا می آورم:
5.1. بهزاد کریمزاد شریفی که تفکر جمعی را از او یاد گرفته ام و خیلی چیزهای دیگر را نیز...
5.2.مسعود کریمزاد شریفی که دوستی واقعی را یادم داد و همیشه مدیون محبت هایش هستم...
5.3.حمید ندایی که آرامش را در عین پریشانی هدیه ام داد و دلی دارد به وسعت دریایی که در ساحلش قدم زدیم و درد دل ها کردیم...
5.4.محمد معماری که شاید اگر مشاوره های بی دریغش نبود و اگر حضور گرمش نبود و اگر فکرش نبود و اگر ... در غرقاب زندگی غوطه ور بودم. (شاید رفتارم در زندگی بیشتر از همه از او تاثیر پذیر بوده)
5.5. محمد پورحسن که متانت و بزرگواری اش را دریافتم و دوست اش دارم.

6.حمید جعفری که آشنایی ام با او مرا به دنیای دیگری رهنمون کرد. دنیایی سرشار از احساس...
7.یاشار ریاضی که که بدترین روز های مرا تحمل کرد و واقع گرایی را از او آموختم.
8.آسیه امینی که هم الفبا و هم اخلاق روزنامه نگاری را با حوصله ی تمام به من آموخت.
9.مریم مقدس ام که زیبا ترین روزهای عاشقیت را از او یاد گرفتم. (چه ها کردی با ما چه کردی...)
10. و مادرم...
پی نوشت : شاید برخی ها را فراموش کرده باشم. اگر به خاطرم بیایند می افزایم. ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
روزگار جمعه چهارم خرداد 1386 18:51
عجب روزگاری شده ...

اصلا نمی دونم چی به چیه!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |