تبليغاتX
تاملات نا به هنگام
• منوی اصلی
• صفحه نخست
• پست الكترونيك
• آرشيو مطالب
• امكانات
• پرينت صفحه
• خانگي سازی
• اضافه به علاقه منديها
• آرشیو مطالب
• شهریور 1387
• مرداد 1387
• تیر 1387
• خرداد 1387
• اردیبهشت 1387
• فروردین 1387
• آرشيو
• جستجو
• پیوندها
• آمار وبلاگ
• افراد آنلاين:
• تعداد بازديدها:

یک شروع جمعه بیست و دوم تیر 1386 1:40
امین ز. را به خاطر اندیشه اش همیشه پیش خود ستوده ام. هر چند که او مارکسیست (یا نو مارکسیست؟) است و ما خلاف آمد عادت او یا آنها ("ما"ی خودشان). اما بحث های ما همیشه در قالب سخن بوده و شفاهی. باقی ماجرا را خود در وبلاگش نوشته است و من هم (ناگفته نماند) بدم نیامده تا این گفت و گو (یا هر چیز دیگر) را ادامه دهم.

متن زیر را او نوشته و به نوعی بحث را آغاز کرده:


"یکی دوهفته پیش با یکی از رفقای شفیق ایمان پاکنهاد که ساکن تهران است تلفنی صحبت می کردم.جدا از برخی حرفهای خصوصی!! و حواشی هم میهن و سرمایه از این در تعجب بود که من چرا وبلاگ را آپ نمیکنم و من نیز در جوابش نبود انگیزه(مثلا) و هم نبود وقت به دلیل فشردگی و دشواری طاقت فرسای امتحانات پایان ترم را عنوان می کردم.جایی میان همان صحبتهای خصوصیمان ایمان با همان طنز سربسته و گاه محافظه کارانه اش(قرار شده بی پرده باشد) به آنچه او چپ گرایی ما(دقیقا معلوم نیست که این «ما» کیست اما هرچه هست ایمان از «ما» نیست!) می نامید طعنه زد و من نیز به همان سیاق همیشگی مان مثلا مشغول جواب دادن شدم.همین تکرار در برخورد تئوریک ما خود انگیزه ای شد که به پیشنهاد من و استقبال او فضای بحثی را در همین دنیای مجازی خودمان راه بیاندازیم.این نوشته کوتاه در اصل در آمدی ست بر آنچه که قرار است اتفاق بیافتد.همه دنبال زندگی خودشان و ما قراراست گه سرنوشت جدال ناتمام لیبرالیسم با مارکسیسم را در چند پست(و البته فحش) حل کرده و حکم به نابودی یکی دهیم.چه می شود کرد این هم از همان ویژگی های جهان سومی بودن و شیفتگی محض به نظریه!!.قرار شده بحثمان دامنه دار باشد از فلسفه سیاسی گرفته تا فیلم و موسیقی.طرح بحث اول هم با خود ایمان.دوستانی هم که مایلند در این رسالت انسانی! یاری بخش ما باشند ما را از آنچه در چنته دارند بی نصیب نگذارند."

پی نوشت: بهتر بود خود او بحث را آغاز می کرد. اما هر کس دیگر غیر از من و امین هم اگر می تواند از یاری دریغ نکند!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
توحش سه شنبه نوزدهم تیر 1386 1:1
اعصای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت سحرگاهان در سالگرد 18 تیر(روز به واقع دانشجو) مقابل دانشگاه پلی تکنیک با خشونت پلیس و درگیری فیزیکی دستگیر می شوند. اما توحش و توحش و توحش پلیس با تیراندازی به دفتر مرکزی تحکیم وحدت ادامه می یابد. اعضای دیگر تحکیم هم در عملیات جمع آوری معتادان!! دستگیر می شوند تا حمله خونین 18 تیر 1378 بار دیگر و این بار به نوعی دیگر تکرار شود.
روزگار واقعا" عجیب و غریبی است ...
لینک های مرتبط:
کوی دانشگاه را جلوی چشم زنده می کنند.../ مریم شبانی
http://maryamshab.blogfa.com/post-215.aspx

به ادوار تحکیم هم حمله کردند/مریم شبانی
http://maryamshab.blogfa.com/post-216.aspx

بانگ بیدار باش تحکیمیان/اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بازداشت شدند/ نفیسه زارع کهن
http://www.roozmaregiha.blogfa.com/post-145.aspx
ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
کنسرت لطفی یکشنبه هفدهم تیر 1386 1:3
چند ساعت پیش آخرین شب کنسرت محمدرضا لطفی تمام شد. فارغ از اینکه کنسرت چه طور برگزار شد یه نکته بارز وجود داره و اون اینه که تو این کنسرت استاد عباس کیارستمی رو دیدم و بهش گفتم:" ایران به دو نفر افتخار می کنه: استاد محمدرضا شجریان و شما"
گزارش مفصل کنسرت رو فردا می نویسم. ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
هم میهن سه شنبه دوازدهم تیر 1386 23:54
هم میهن توقیف شد.
این خبری بود که چند دقیقه پس از ابلاغ در تحریریه همه روزنامه ها از جمله "سرمایه" پیچید. خبر بسیار بد و حیرت انگیز.
مرتضوی یه سری دلایل واهی ذکر کرده که کاملا مشخصه که همشون بهانه ای هستن برای تعطیل کردن یه روزنامه مخالف.
ژیلا بنی یعقوب حرف خوبی زده بود:

روزنامه نگاران غصه می خورند و پیر می شوند...
مگر در روزنامه چه خبر است؟! ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
چرا؟ جمعه هشتم تیر 1386 18:32
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم

تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

***

آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات

در یکی نامه محال است که تحریر کنم

پی نوشت: چرا کسی نیست که من این شعر زیبا رو بگم بهش؟! هست ها. ولی نیست. اون روز خیلی گشتم تا یه نفر رو پیدا کنم و بگم این شعر رو. فقط استاد خوشنویسی سال های دور رو پیدا کردم که انسان بسیار وارسته ای هست. اس ام اس زدم و در جواب اینو نوشت: "خوب کاری نداره بهم زنگ بزن!"

پی نوشت ۱: گفت و گویم با داریوش پیر نیاکان رو اینجا بخونید. البته تیتری که من زده بودم این بود: "شجریان اعجوبه است" اما دبیر سرویس هنری عوضش کرد...

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
یکشنبه سوم تیر 1386 10:28
با سیاوش شاملو پسر بزرگه ی شاملوی کبیر گفت و گو کردم که امروز منتشر شد. از زاویه ی بالای سرش که نگاه می کردم انگار خودش بود. خود شاملوی کبیر. دفتر کارش هم بوی سیگار می داد و شاملو و پر بود از عکس و پوستر از شاملو. گفت و گوی بدی نشد(به نظر خودم).

گفت و گو را اینجا بخوانید.

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |