گزارشم از کنسرت خسرو آواز ایران با کمی تلخیص و سانسور(به دلیل موضع گیری آشکارم) روز 2 شنبه در روزنامه سرمایه چاپ شد. متن تقریبا اصلی آن را در وبلاگم می گذارم.
کنسرت استاد محمدرضا شجریان
گوش ها نوازش شدند
ساعت حدود هفت عصر است. اگر از شلوغي و سر و صداي خيابان صرفنظر كني، گرگ و ميش بامدادي تداعي ميشود، كمي روشن،كمي هم تيره.
جلوي تالار بزرگ كشور - كه ميزبان كنسرت استاد محمدرضا شجريان و گروه آواست - چهرههاي مختلفي از مردم ديده ميشود; برخي غبار پيري بر صورتشان نشسته، گروهي شوق جواني در چشمها و بعضي ميانسال.
بازار فروش بليت، سياه و سفيد است. سياه از _آن رو كه قيمتهاي سر به فلك گذاشته در برابر مشتاقان به شركت در كنسرت و سفيد از آن جهت كه وقتي از شخص خريدار ميپرسي «چرا بليت را با اين قيمت ميخري؟» پاسخ ميدهد: «قيمت برايم مهم نيست از شهرستان آمدهام تا فقط استاد را ببينم و به نواي آسمانی اش گوش دهم.»
دري به عرض حدودا نيم متر باز شده تا مردم پس از ورود با عبور از راهروي ميلهاي به جايي برسند كه بليتها كنترل ميشود. نيمي از بليت عكسي از استاد و گروه آواست و نيمي ديگر مشخصات خريدار. براي عبور، بليت از ميان پاره ميشود. برخيها اعتراض ميكنند: «چرا عكس را پاره ميكنيد.»
آخرين كنترل عبور از وروديهاي اصلي است. زنان جدا و مردان هم جدا تا پس از ورود ميان شلوغي بسيار همديگر را پيدا كنند.
ورود به داخل تالار حدود نيم ساعت طول ميكشد. قرار است اعضاي گروه ساعت هشت برنامه را شروع كنند.
همهمه در محدودهء رديف اول، حكايت از حضور اشخاص معروف ميكند: «ايرج راد، پرويز پرستويي و شخصي كه دو سال پيشتر روي سن نشسته بود و تار مينواخت. حسين عليزاده اين بار آمده تا تنها ببيند و گوش دهد.»
وقتي صداي مجيد درخشاني، سرپرست گروه و نوازندهء تار از پشت صحنه به گوش ميرسد، ميتوان حدس زد كه تا دقايقي ديگر كنسرت آغاز خواهد شد: «با عرض پوزش به خاطر تاخير...»
اعضاي گروه كه وارد ميشوند، هماهنگي لباسهايشان با دكور صحنه كه نقاشي اصيل ايراني است، نظرها را جلب ميكند. ملغمهاي از آبي و بنفش و سبز و كمي هم قرمز.
حسين رضايينيا (دف)، سعيد فرجپوري (كمانچه)، همايون شجريان (تنبك و آواز)، استاد شجريان و مجيد درخشاني به ترتيب از سمت چپ وارد صحنه شده و سازها را كوك ميكنند.
بخش اول ماهور است. پيشدرآمد انتظار از مجيد درخشاني نواخته و نوبت به بخشي ميرسد كه بيترديد تعداد زيادي از حاضران انتظارش را ميكشند تا نواي محمدرضا شجريان آغازگر درآمد باشد: «هركس به تماشايي رفتند به صحرايي/ ما را كه تو منظوري خاطر نرود جايي»
استاد ميخواند; «ديوانه عشقت را جايي نظر افتاده است/ كانجا نتواند رفت انديشه دانايي»
تصنيف سروچمان به همان زيبايي و شايد زيباتر اجرا ميشود كه يك دهه واندي پيشتر با داريوش پير نياكان و جمشيد عندليبي اجرا شده بود. همايون هم با پدر همخواني ميكند: «دل به اميد وصل تو همدم جان نميشود...»
چهار مضراب دلكش كه نواخته ميشود، ساز و آواز ادامه مييابد و تصنيف «سخن عشق» اجرا ميشود تا بخش اول به پايان برسد.
در فاصلهء دو قسمت كنسرت، برخي از حاضران در گوشهء تنهايي خود اشعاري را كه بهخاطر سپردهاند، زمزمه ميكنند...
بخش دوم اما با پيش درآمد سنگين «ديدار» از سعيد فرجپوري آغاز ميشود تا پس از آن استاد كه لباس خود را عوض كرده، بداههخواني را در دستگاه شور اجرا كند: «من چرا دل به تو دادم كه دلم ميشكني/ يا چه كردم كه نگه باز به من مينكني»
بخش دوم كه سيدي صوتي آن همزمان با كنسرت با نام «غوغاي عشقبازان» به بازار عرضه شده براي حاضران آشنا به نظر ميرسد، آن چنان كه برخي طوري كه كسي نشنود- زيرلب زمزمه ميكنند و اين از حركات لبها مشخص است.
چهار مضراب افشاري «رقص پروانه» كه اجرا ميشود حركات سر اعضاي گروه و تماشاگران هم نشان از رقص موسيقايي روح و جسم دارد. تصنيف «بادهء عشق» از ساختههاي خود استاد پايانبخش كنسرت «با استاد سخن سعدي» است.
اما روال هر كنسرتي است كه يك آهنگ درخواستي پس از اتمام كنسرت براي حاضران اجرا شود. گروه آوا هم همين كار را ميكند، ميروند و بازميگردند تا تصنيف «ساقيا» را با شعري از مولانا اجرا كنند:«من از كجا پند از كجا باده بگردان ساقيا»
درخواست مجدد حاضران براي خواندن «مرغ سحر» باعث ميشود تا استاد شجريان بار ديگر مرغ سحر را بخواند. قسمتي از شعر به درخواست خسرو آواز ایران و با اشاره دست به طور دستهجمعي خوانده ميشود:«اي خدا، اي فلك، اي طبيعت/شام تاريك ما را سحر كن»
كنسرت تمام ميشود. اظهارنظرهاي مختلفي ميان مردم شنيده ميشود:
-«بهترين شب زندگيام بود.»
- «استاد به سالهاي جوانياش برگشته بود.»
ایمان پاک نهاد(مضراب) :
|