تبليغاتX
تاملات نا به هنگام
• منوی اصلی
• صفحه نخست
• پست الكترونيك
• آرشيو مطالب
• امكانات
• پرينت صفحه
• خانگي سازی
• اضافه به علاقه منديها
• آرشیو مطالب
• شهریور 1387
• مرداد 1387
• تیر 1387
• خرداد 1387
• اردیبهشت 1387
• فروردین 1387
• آرشيو
• جستجو
• پیوندها
• آمار وبلاگ
• افراد آنلاين:
• تعداد بازديدها:

ماجراهای تبریز دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 10:51
شب اول است. در هوایی که باد خنک و گاه سردی از یک طرف بدن وارد و از طرف دیگر عبور می کند
به تنهایی در انتهایی ترین نقطه ی شهرک رشدیه نشسته ام و نمی دانم به چه فکر می کنم. سیگاری روشن می کنم تا فکرم بیش از این ها درگیر خاطره هایی نشود که چاره ای جز تسلیم ندارند.
به دوستی زنگ می زنم تا مقداری از احوالم را با او تشریک کنم.
او به من توصیه های پزشکی می کند و خود اذعان می کند که سبز ترین جای خالی دنیا را کنارم حس می کند.
... و من دیگر بار به عدم برابری ذاتی زن و مرد می اندیشم. آیا اشتباه می کنم؟
خیلی خسته ام. خانه ای در همان نزدیکی است. می روم و می خوابم تا صبح روز بعد دوستان دل انگیزم را ملاقات کنم.
کسی را یارای اقناع من هست یا من درست می گویم؟
ادامه (نمیدانم دارد یا نه!) ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
یه شعر بسیار زیبا چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 18:54
وقت سفر عزیز من

 

ساز به دست من مده

 

اسیر مویه می شوم

 

مخالف سه گاه من

پی نوشت: از دوست عزیزی که این شعر رو برام خوند تشکر می کنم. واقعا تقسیم بعضی از لحظه های ناب با دوستانی که می دانی آن ها هم لذت خواهند برد دلچسب است.

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
ماجراهای تبریز چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 0:21
چه سخت است نگفتن حرف هایی که بخواهی به زبان آری و هر کلمه ای که از دهان دوست بر می آید، سدی شود مقابل هر آنچه گفتنی است و شنیدنی.
-"عشقم خیلی مسخره است ایمان!"
-"مسخره بودن عشقت نشانه ای از خاص بودن آن است ...!"
یکی چهار زانو سایه ای زیر درختی پیدا کرده، نشسته و به چشمان زنی خیره شده که نور آفتاب از لابلای برگ های درختان بالای سرش، درست به چشم هایش می تابد و از برابری ذاتی زن و مرد حرف می زند.
هوای بسیار مطبوع، مرا به سر ذوق می آورد؛ تا حدودی می توانم قانع اش کنم که ذات، برابری نمی پذیرد.
عدالت مساوات نیست.
دیگری که دوست داشتم ببینمش، نبود. اس ام اس می زند که "عشق آمد و دردم از جان گریخت." پاسخ می دهم: "چونان کفی که در پی هر موج بر دانه های شن دود می شود و به هوا می رود."
اما نمی گویم که درد است آن دود شدنی یا عشق...
گاه حالم خیلی خوب می شود و گاه درست نقطه ی مقابلش!
ادامه دارد...
ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
گزارشم از کنسرت استاد سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 22:45
گزارشم از کنسرت خسرو آواز ایران با کمی تلخیص و سانسور(به دلیل موضع گیری آشکارم) روز 2 شنبه در روزنامه سرمایه چاپ شد. متن تقریبا اصلی آن را در وبلاگم می گذارم.

کنسرت استاد محمدرضا شجریان
گوش ها نوازش شدند

ساعت حدود هفت عصر است. اگر از شلوغي و سر و صداي خيابان صرف‌نظر كني، گرگ و ميش بامدادي تداعي مي‌شود، كمي روشن،‌كمي هم تيره.

جلوي تالار بزرگ كشور - كه ميزبان كنسرت استاد محمدرضا شجريان و گروه آواست - چهره‌هاي مختلفي از مردم ديده مي‌شود; برخي غبار پيري بر صورت‌شان نشسته، گروهي شوق جواني در چشم‌ها و بعضي ميانسال.

بازار فروش بليت، سياه و سفيد است. سياه از _آن رو كه قيمت‌هاي سر به فلك گذاشته در برابر مشتاقان به شركت در كنسرت و سفيد از آن جهت كه وقتي از شخص خريدار مي‌پرسي «چرا بليت را با اين قيمت مي‌خري؟» پاسخ مي‌دهد: «قيمت برايم مهم نيست از شهرستان آمده‌ام تا فقط استاد را ببينم و به نواي آسمانی اش گوش دهم.»

دري به عرض حدودا نيم متر باز شده تا مردم پس از ورود با عبور از راهروي ميله‌اي به جايي برسند كه بليت‌ها كنترل مي‌شود. نيمي از بليت عكسي از استاد و گروه آواست و نيمي ديگر مشخصات خريدار. براي عبور، بليت از ميان پاره مي‌شود. برخي‌ها اعتراض مي‌كنند: «چرا عكس را پاره مي‌كنيد.»

آخرين كنترل عبور از ورودي‌هاي اصلي است. زنان جدا و مردان هم جدا تا پس از ورود ميان شلوغي بسيار همديگر را پيدا كنند.

ورود به داخل تالار حدود نيم ساعت طول مي‌كشد. قرار است اعضاي گروه ساعت هشت برنامه را شروع كنند.

همهمه در محدودهء رديف اول، حكايت از حضور اشخاص معروف مي‌كند: «ايرج راد، پرويز پرستويي و شخصي كه دو سال پيش‌تر روي سن نشسته بود و تار مي‌نواخت. حسين عليزاده اين بار آمده تا تنها ببيند و گوش دهد.»

وقتي صداي مجيد درخشاني، سرپرست گروه و نوازندهء تار از پشت صحنه به گوش مي‌رسد، مي‌‌توان حدس زد كه تا دقايقي ديگر كنسرت آغاز خواهد شد: «با عرض پوزش به خاطر تاخير...»

اعضاي گروه كه وارد مي‌شوند، هماهنگي لباس‌هايشان با دكور صحنه كه نقاشي اصيل ايراني است، نظرها را جلب مي‌كند. ملغمه‌اي از آبي و بنفش و سبز و كمي هم قرمز.

حسين رضايي‌نيا (دف)، سعيد فرجپوري (كمانچه)، همايون شجريان (تنبك و آواز)، استاد شجريان و مجيد درخشاني به ترتيب از سمت چپ وارد صحنه شده و سازها را كوك مي‌كنند.

بخش اول ماهور است. پيش‌درآمد انتظار از مجيد درخشاني نواخته و نوبت به بخشي مي‌رسد كه بي‌ترديد تعداد زيادي از حاضران انتظارش را مي‌كشند تا نواي محمدرضا شجريان آغازگر درآمد باشد: «هركس به تماشايي رفتند به صحرايي/ ما را كه تو منظوري خاطر نرود جايي»

استاد مي‌خواند; «ديوانه عشقت را جايي نظر افتاده است/ كانجا نتواند رفت انديشه دانايي»

تصنيف سروچمان به همان زيبايي و شايد زيباتر اجرا مي‌شود كه يك دهه واندي پيش‌تر با داريوش پير نياكان و جمشيد عندليبي اجرا شده بود. همايون هم با پدر همخواني مي‌كند: «دل به اميد وصل تو همدم جان نمي‌شود...»

چهار مضراب دلكش كه نواخته مي‌شود، ساز و آواز ادامه مي‌يابد و تصنيف «سخن عشق» اجرا مي‌شود تا بخش اول به پايان برسد.

در فاصلهء دو قسمت كنسرت، برخي از حاضران در گوشهء تنهايي خود اشعاري را كه به‌خاطر سپرده‌اند، زمزمه مي‌كنند...

بخش دوم اما با پيش درآمد سنگين «ديدار» از سعيد فرجپوري آغاز مي‌شود تا پس از آن استاد كه لباس خود را عوض كرده، بداهه‌خواني را در دستگاه شور اجرا كند: «من چرا دل به تو دادم كه دلم مي‌شكني/ يا چه كردم كه نگه باز به من مي‌نكني»

بخش دوم كه سي‌دي صوتي آن همزمان با كنسرت با نام «غوغاي عشقبازان» به بازار عرضه شده براي حاضران آشنا به نظر مي‌رسد، آن چنان كه برخي طوري كه كسي نشنود- زيرلب زمزمه مي‌كنند و اين از حركات لب‌ها مشخص است.

چهار مضراب افشاري «رقص پروانه» كه اجرا مي‌شود حركات سر اعضاي گروه و تماشاگران هم نشان از رقص موسيقايي روح و جسم دارد. تصنيف «بادهء عشق» از ساخته‌هاي خود استاد پايان‌بخش كنسرت «با استاد سخن سعدي» است.

اما روال هر كنسرتي است كه يك آهنگ درخواستي پس از اتمام كنسرت براي حاضران اجرا شود. گروه آوا هم همين كار را مي‌كند، مي‌روند و بازمي‌گردند تا تصنيف «ساقيا» را با شعري از مولانا اجرا كنند:«من از كجا پند از كجا باده بگردان ساقيا»

درخواست مجدد حاضران براي خواندن «مرغ سحر» باعث مي‌شود تا استاد شجريان بار ديگر مرغ سحر را بخواند. قسمتي از شعر به درخواست خسرو آواز ایران و با اشاره دست به طور دسته‌جمعي خوانده مي‌شود:«اي خدا، اي فلك، اي طبيعت/شام تاريك ما را سحر كن»

كنسرت تمام مي‌شود. اظهارنظرهاي مختلفي ميان مردم شنيده مي‌شود:

-«بهترين شب زندگي‌ام بود.»

- «استاد به سال‌هاي جواني‌اش برگشته بود.»

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
تولد پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 10:38
امروز روز تولدم است. به طور معمول در روز های تولدم حال درست و حسابی نداشته ام. اما امسال حالم خوب است و از پیام های تبریک دوستانم لذت بردم. یک دلیل خاص باعث شده تا امسال این طور شود. اگر کسی این را می داند بگوید تا جایزه را از آن خود کند!

اما تا چند روز پیش حوصله نداشتم. پسر عمه ام آی.سی.یو بود و وضع وخیمی داشت. اما حالا خوب شده و کمی از آلامش کاسته. ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
10 تا دوشنبه هشتم مرداد 1386 9:50
گفتنی چهارشنبه سوم مرداد 1386 0:8
گفتنی ها کم نیست

اما ...

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |