سیگارم را تازه خاموش کرده بودم. دست راستم بوی سیگار می داد. غنچه ی مریمی بی شاخه به دستم داد. بوییدم. فلسفه و عشقم در هم آمیخت...
**************************
گفتم: فلان کار را برایم انجام بده لطفا
گفت: چرا جانم را نمی خواهی؟
گفتم: نمی خواهم چون اگر بخواهم بی دریغ نثارم می کنی و دیگر تو را نخواهم داشت!
گفت:...
گفتم:...
*************************
ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
|