تبليغاتX
تاملات نا به هنگام
• منوی اصلی
• صفحه نخست
• پست الكترونيك
• آرشيو مطالب
• امكانات
• پرينت صفحه
• خانگي سازی
• اضافه به علاقه منديها
• آرشیو مطالب
• تیر 1387
• خرداد 1387
• اردیبهشت 1387
• فروردین 1387
• اسفند 1386
• بهمن 1386
• آرشيو
• جستجو
• پیوندها
• آمار وبلاگ
• افراد آنلاين:
• تعداد بازديدها:

وجدان سنجي به روش مهرجويي سه شنبه سی ام بهمن 1386 19:55
 

يكم، اين كه فيلم «علي سنتوري» يا «سنتوري» كه در جشنواره فيلم فجر پارسال براي اولين وآخرين بار اكران شد، چند ماه پس از جشنواره قرار بود اكران شود اما صفارهرندی از فيلم خوشش نيامد و دستور داد تا فیلم اکران نشود ..


دوم، هر فيلمي يا اصولا هر اتفاقي كه در ايران بيفتد و فقط گروهي خاص از آن باخبر باشند (مثل فيلم «سنتوري» يا «علي سنتوري» كه فقط عده اي خاص توانستند در جشنواره پارسال آن را ببينند) خيلي سريع سروصدا مي كند و ملت تصميم مي گيرند ته و توي آن را دربياورند. فيلم داريوش مهرجويي اكران نشد تا بازار شايعه سازي درباره آن شروع شود و نيز در اين جور اتفاق ها هميشه عده اي ماهي را از آب گل آلود صيد مي كنند تا با فروش ماهي به قيمت ارزان آب را گل آلوده تر كنند.


سوم، فيلم «سنتوري» يا «علي سنتوري» هرچه باشد، ساخته داريوش مهرجويي است، كارگرداني كه فيلم هايش طرفداران زيادي در سينماي ايران دارد بنابراين اگر هم «سنتوري» يا «علي سنتوري» قاچاقي و توسط دست فروش ها در كنار خيابان فروخته شود، به طور طبيعي خريداري مي شود.


چهارم، داريوش مهرجويي شماره حسابي اعلام كرده تا هر كسي كه اين فيلم بدون سانسور و با كيفيت بالا را مي خرد به تعداد افرادي كه آن را نگاه مي كنند مبلغي به عنوان پول بليت سينما به همان حساب واريز كنند. مهرجويي پرداخت اين مبلغ را به وجدان ملت واگذار كرده است.

 و پنجم اين كه اين كار به نظر اقدامي است براي سنجش رفتار فرهنگي و مدني مردم. شماره حساب 0116407795 (بانك تجارت شعبه چهارراه پارك كد 032) به نام فرامرز فرمند و داريوش مهرجويي به همين منظور آماده شده است.

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
عجب! شنبه بیستم بهمن 1386 22:8
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 19:46
ای کاروان آهســته ران کارام جانـــم مــی رود

 

وان دل که با خود داشتم با دلستانم مــی رود

 

او می رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان

 

دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می رود

* * * * * *

توصیه می شود این شعر از شیخ اجل سعدی با صدای استاد محمدرضا شجریان و تار فرهنگ شریف در آلبوم «پیوند مهر» شنیده شود.

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
تلخی یا شیرینی؟ یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 2:12

امروز، وقتی خبر مرگ احمد بورقانی به تحریریه ی روزنامه ی سرمایه رسید، اشک همه ی افرادی که درسال های دور یا نزدیک با او دوست و یا در ارتباط بودند، بر گونه هایشان جاری شد. ژیلا بنی یعقوب (دبیر سرویس اجتماعی)، بهمن احمدی امویی(دبیر سرویس اقتصادی)، داوود محمدی(دبیر تحریریه) و ...، هرکدام در گوشه ای سر در گریبان فرو کرده بودند. فضای تحریریه کمی سنگین شده بود. من که خبرنگار صفحه ی آخر روزنامه ی سرمایه ام (صفحه ی آخر در همه ی روزنامه ها جزو آخرین صفحه هایی است که برای چاپ و لیتوگرافی به چاپ خانه فرستاده می شود و بنابر این دیرتر از بقیه ی صفحه ها بسته می شود)، در آن لحظه می دانستم که باید حتما خبری در ارتباط با زنده یاد بورقانی تهیه کنم. اما طبیعی است که در آن شرایط دست و دل آدم به کار نمی رود. اما مجبور بودم این خبر را بنویسم؛ هم به دلیل احترام به شخصیت آن زنده یاد ، هم به دلیل وظیفه ی خبر رسانی و هم این که از قافله ی مطبوعات عقب نیفتیم.

این مقدمه را نوشتم تا این را بگویم:

نمی دانم این از شیرینی شغل روزنامه نگاری است یا از تلخی آن که مجبوری برای حتی نزدیک ترین دوستت که مرگش ارزش خبری دارد، خبر بنویسی...

 

پی نوشت: این روزا بچه ها تو تحریریه بهم میگن «خبرنگار مرگ»!!!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
احمد بورقانی درگذشت شنبه سیزدهم بهمن 1386 20:44
احمد بورقانی روزنامه نگار و معاون مطبوعاتی سابق وزارت ارشاد در دولت خاتمی دقایقی قبل بر اثر سکته ی قلبی درگذشت. ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
روز همبستگی با دانشجویان در بند چهارشنبه دهم بهمن 1386 18:20
.

.

.

.

.

.

.

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
عباس کیارستمی دوشنبه هشتم بهمن 1386 1:33
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
انتخابات جمعه پنجم بهمن 1386 19:35
هرگز در انتخاباتی از این دست که در ایران برگزار می شود شرکت نمی کنم و نخواهم کرد. انتخاباتی که نماینده های مجلسش پیش از انتخاب شدن توسط مردم به وسیله ی نهادها و افراد فراقانونی انتخاب و انتصاب می شوند به درد لای جرز در و دیوار عمارت دولت می خورد. انتخاباتی که حاکمیت با در دست داشتن همه ی تریبون های موجود و پنهان توده ی بیچاره را مثل موم به هر شکلی که دلش خواست تغییر می دهد به درد لاشخورهایی می خورد که گوشت را پس از گندیده شدن تکه تکه کرده و خام خام می خورند. انتخاباتی که فصل الخطابش نظز مقام معظم رهبری باشد به درد گوینده و شنونده ی. . . حرف هایی از این دست می خورد. انتخاباتی که مجری هایش توده را مجبور می کنند تا در صف های طولانی برای رای دادن به افراد از پیش تعیین شده بایستند و به آن افتخار کنند به درد کسانی می خورد که ایستادن در این صف ها و ذوب شدن در ولایت و زندگی  . . . را به رفتار انسانی و شرافتمندانه ترجیح می دهند. انتخاباتی از این دست به هیچ دردی نمی خورد...

 

پی نوشت: ترسیدم و به جای دو کلمه ی موهن عبارت پر معنای «. . . » را گذاشتم!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
حال دل انگیز من دوشنبه یکم بهمن 1386 0:37
مرکب سیاه در دوات شیشه ای ام خشک شده بود وقتی امروز پس از یک سال و دو ماه و پانزده روز از توی چمدان پر از مشق و سر مشق درش آوردم.

به پیشنهاد دوستی پرمهر و همیشه مست این کار را کردم. زیرنویس چرمی قهوه ای رنگ را روی زمین گذاشتم و «یاد ایام» استاد تو فضای اتاقم پخش شد. دست ام کمی می لرزید.  کمی با مرکب ور رفتم تا برای نوشتن آماده اش کنم و نوشتم. هیچ چیز به اندازه ی وقتی که به صدای استاد شجریان گوش می دهم و همراه با آن سطری می نویسم مرا دل انگیز نمی کند. نوشتم. این مصرع از حافظ را نوشتم:

 

حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند

پی نوشت: هیچی!

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |