از چه بگویم. از 17 روزی که در سفر بودم و به دور از هر چیز به دنبال پیچ گمشده ی هستی، سعی می کردیم از مقابل هر تعمیرگاهی بگذریم تا به بهانه ی پرسیدن یک نشانی از یک جاده ی پر پیچ و خم، نیم نگاهی هم به قفسه ی پیچ هایش بندازیم؟
از چه بگویم و بنویسم. از کدام تشابه بنویسم:
گفته بود:«این دستبند را پیش ات نگه دار تا بهبودی حاصل شود.»
گفته بودم:«گره می زنم به دست ام تا خود با دستان خود آزادش کنی.»
گفت:«این گوش واره را پیش خود نگه دار تا خوب شوم.»
هیچ نگفتم.
پس از سفر های بسیار و عبور از فزار و فرود این دریای طوفان خیز، برآنم تا هیچ نگویم.
نگویم از مرگ، نگویم از زندگی، از مادر، از او، از من، از تو و از عشق...
ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
|