ادعا می کنم واقع گرا هستم اما شده بارها و بارها از روی احساس تصمیم گرفته ام. چندی پیش با دوستی درباره ی تفاوت تصمیم عقلانی و احساسی بحث می کردیم. به او می گفتم وقتی آدم بخواهد از روی منطق و عقلانیت تصمیم بگیرد گزینه های فراوانی پیش رویش گشوده می شود و او مجبور است از میان آن همه گزینه یکی را انتخاب کند و نام آن را تصمیمی منطقی بگذارد. اما وقتی احساس برایش تصمیم گیری کند فقط یک گزینه دارد که آن را هم نه خود که احساس تعیین می کند.
حال مشکل پس از تصمیم گیری و بازتاب های پس از آن است. ممکن است تصمیمی که گرفته به هر دلیل اشتباه از آب درآید. در این موقع است کسی که از روی عقلانیت و منطق تصمیم گرفته دچار پشیمانی می شود و آرزو می کند که کاش آن یکی گزینه را انتخاب می کرد. اما تصمیم احساسی حتی اگر هم غلط بوده باشد به هر حال بر اساس تنها گزینه ی موجود بوده. پس پشیمانی ای هم درکار نخواهد بود. البته همه ی اینها برای خودم اتفاق افتاده بوده که تعمیم دادم و به دوستم گفتم.
پی نوشت: هجدهم اردی بهشت ماه ۸۸. چه قدر زود دیر می شود . . .
ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
|